و گفت : بار خدايا ! اين دزد از من چيزى ندزديد ، از تو دزديد ( 1 ) گفت : نگاه كردم از سر كوه ابو قبيس مردى را ديدم كه مىآمد ( 2 ) زمام ناقهء اعرابى به دست چپ گرفته و دست راست بريده و در گردن افگنده ، اعرابى را گفت : بستان راحله يت ( 3 ) با هر چه در او بود ( 4 ) ما او را گفتيم : قصّهء تو چون بود ؟ گفت : اين راحله ببردم ، چون به سر كوه رسيدم ، سوارى بر آمد بر اسپى أشهب ( 5 ) نشسته و مرا گفت : اى دزد ! دست راست بيرون كن . من دست بيرون كردم ، دست من بر سنگى نهاد و به سنگى ديگر « جدا كرد و در گردن من فگند و گفت : برو هم اين ساعت و راحله با اعرابى سپار . من بيامدم و راحله باز آوردم . من گفتم : سبحان من لا يضيّع ودائعه و لا يخيّب سائله ، سبحان آن خداى كه ودائع او ضايع نشود وسائل او خايب نشود ، و رسول - عليه السّلام - گفت :
لو توكّلتم على اللَّه حقّ توكّله لرزقكم كما ترزق ( 7 ) الطَّير تغدو خماصا و تروح بطانا ،
اگر توكّل كنيد ( 8 ) بر خداى حقّ توكّل ( 9 ) شما را روزى دهد چنان كه مرغان را ( 10 ) ، بامداد از آشيانها بيرون آيند حوصلهها ( 11 ) تهى و نماز شام با آشيانها شوند حوصلهها ( 12 ) پر .
و عبد اللَّه عبّاس روايت كرد از رسول - عليه السّلام - كه گفت :
من سرّه ان يكون اقوى النّاس فليتوكّل على اللَّه ، و من سرّه ان يكون اكرم النّاس فليتّق اللَّه ، و من [ 273 - ر ] سرّه ان يكون اغنى النّاس فليكن بما في يد اللَّه اوثق منه بما فى يده ،
هر كه خواهد كه قويتر از همهء مردمان باشد ، گو توكّل بر خداى كن ، و هر كه خواهد كه كريمتر همهء مردمان باشد ، گو از خداى بترس ، و هر كه خواهد كه توانگرتر مردمان باشد ، گو به آنچه نزديك خداست استوارتر باشد از آن كه به نزديك تو است ، و قال الشّاعر :
هامش
( 1 ) . مر : ندزديده ، از تو دزديده است .
( 2 ) . مر و .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : راحله ات .
( 4 ) . مر : در اوست .
( 11 - 5 ) . دب ، آج ، لب ، فق : اسپ اشهب ، مر : اسپس اشهبى .
( 6 ) . مر دست مرا .
( 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : يرزق .
( 8 ) . دب ، آج ، لب ، فق : توكّل كنى .
( 9 ) . مر او .
( 10 ) . مر روزى مىدهد كه .
( 12 ) . اساس و همهء نسخه بدلها : حوصلها / حوصلهها .