بخواهد ماندن ( 1 ) ، آنگه با چنين گمان و اعتقاد تمنّاى امر و امرة ( 2 ) كردند .
* ( يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ ) * ، مىگويند : از اين كار ما را نصيبى هست ؟
مفسّران گفتند : من أمر النّصرة ، يعنى از باب نصرت ، حق تعالى رسول را گفت :
جواب ايشان باز ده بر وجهى كه طمعشان منقطع شود ، و بگو كه : * ( إِنَّ الأَمْرَ كُلَّه لِلَّه ) * .
ابو عمرو و يعقوب « كلَّه » خواندند به رفع ، و باقى قرّاء به نصب وجه قراءت ابو عمرو آن است ( 3 ) : « أمر » مبتداى اوّل باشد و « كلَّه » مبتداى دوم ، و قوله : « للَّه » در جاى خبر مبتداى اوّل بود ، كقولهم : زيد ابوه منطلق ، عمرو وجهه حسن . و وجه قراءت دگر آن است كه : « كلَّه » ( 4 ) تأكيد است .
ضحّاك گفت از عبد اللَّه عبّاس كه : مراد به آيت تكذيب به قدر است كه منافقان به قضا و قدر خداى ايمان نداشتند ، پس بيشتر غم ايشان آن بود ، بيانش
قول رسول - عليه السّلام : الايمان بالقدر يذهب الهمّ و الحزن ،
ايمان به قدر خداى غم و اندوه ببرد ، بگو كه فرمان همه خداى راست ، و كار آن است كه خداى كند ، آنگه حق تعالى بيان نفاق ايشان كرد ( 5 ) ، گفت : * ( يُخْفُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ ) * ، در دل مىدارند آنچه اظهار نمىكنند بر تو ، و اين سيرت منافق باشد كه در دل خلاف آن دارد كه بر ( 6 ) زبان ، آنگه آنچه گفتند از آن كه لايق اعتقاد ايشان بود ، حق تعالى با رسول باز گفت : * ( يَقُولُونَ لَوْ كانَ ) * ( 7 ) * ( لَنا مِنَ الأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا ) * ( 8 ) ، اگر از اين كار چيزى بودى ما را ، و ما در دين و ملَّت خود بر كارى بودمانى ، ما را اين جا نكشتندى ، چنين گمان بردند كه علامت حقّى دين و مذهب و اعتقاد آن باشد كه هيچ وهنى و ضعفى و خللى نيوفتد به ظاهر ، و اين جمله از گمانهاى باطل بود ، و ندانستند كه بسيارى پيغمبران ( 9 ) خداى را بكشتند ، و آن در حقّ ايشان و حقّى ( 10 ) ملَّت ايشان خللى
هامش
( 1 ) . اساس ، وز : نخواهد ماندن ، لب ، فق : نخواهد ماند ، با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 2 ) . مر : تمنّاى اميرى و حكومت .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر كه .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : كلّ .
( 5 ) . فق ، مر و .
( 6 ) . دب : به ، مر : در .
( 7 ) . اساس : هل لنا ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها از قرآن مجيد تصحيح شد .
( 8 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر گفتند .
( 9 ) . وز : پيغامبران .
( 10 ) . دب ، فق : حقّ ، مر : حقيقت .