تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
شما دژم بباشيد ( 1 ) بر آنچه فايت شد از ظفر و غنيمت ، و بر آنچه به شما رسيد از قتل و هزيمت بر سبيل عقوبت به آنچه كردى ( 2 ) و ثغر ( 3 ) رها كردى ( 4 ) ، چنان كه گفت : لِئَلَّا يَعْلَمَ أَهْلُ الْكِتابِ ( 5 ) ، و المعنى ليعلم اهل الكتاب . * ( وَاللَّه خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ ) * ، و خداى عالم است و آگاه و با خبر از آنچه شما مىكنيد ( 6 ) تا جزا دهد هر يك را بر حسب آنچه كرده باشد ( 7 ) از خير و شر ، و هيچ از او فرو نشود . و مورد او مورد وعيد و تحذير است . قوله : * ( ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً يَغْشى طائِفَةً ) * - الاية . عبد اللَّه زبير روايت كند از پدرش زبير بن العوّام كه گفت : من با رسول بودم - عليه السّلام . چون خوف و غم بر ما سخت شد ، خوابى و نعاسى بر من افتاد [ و ] ( 8 ) بر جماعتى كه با ما بودند تا من سخن معتّب بن قشير مىشنيدم كه مىگفت : لو كان لنا من الامر شىء ما قتلنا هيهنا ، پنداشتم كه در خواب مىبينم . پس خداى تعالى بر سبيل منّت و تذكير نعمت اين آيت فرستاد : * ( ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً ) * ( 9 ) . [ 270 - ر ] ، أى امنا ، و اين لفظ مصدر است كالعظمة و الغلبة ، و ابن محيصن در شاذّ خواند : « أمنة » به سكون « ميم » ، « نعاسا » بدل است از « أمنة » ، و نعاس اوّل خواب باشد . * ( يَغْشى طائِفَةً مِنْكُمْ ) * ، حمزه و كسائي و خلف خواندند : « تغشى » ، بالتّاء ردّا الى الأمنة ، و ديگران به « يا » خوانند ( 10 ) ردّا الى النّعاس ، و اين اختيار ابو عبيد ( 11 ) و ابو حاتم است براى آن كه فعل از پس نعاس مىآيد ، ردّش با او اوليتر باشد . عبد اللَّه عبّاس گفت : خداى تعالى مسلمانان را از پس خوف عظيم امنى تمام داد تا در امن به جايى رسيدند كه خواب بر ايشان غلبه كرد ، و خواب با امن باشد با خوف نباشد .
هامش
( 1 ) . دب ، لب ، فق : نباشى ، آج : بباشى . ( 4 - 2 ) . مر : كرديد . ( 3 ) . مر : شعب . ( 5 ) . سورهء حديد ( 57 ) آيهء 29 . ( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق : مىكنى . ( 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق : باشند . ( 8 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 9 ) . اساس امنة ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد . ( 10 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : خواندند . ( 11 ) . مر : ابو عبيده .