ابو طلحه گويد : روز احد سر برداشتم ، هيچ كس را نديدم از قوم و الَّا مايل شده از خواب ، و ابو طلحه گفت ( 1 ) : من از جملهء آنان بودم كه خواب بر من غلبه مىكرد تا يك بار شمشير از دستم بيفتاد ، برگرفتم ، و يك بار تازيانه .
* ( وَطائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ ) * ، حق تعالى چنان كه ايشان دو گروه بودند ، ايشان را به دو فرقه بنهاد : مؤمنان بودند و منافقان . مؤمنان را امنى بداد تا از فرط ايمنى خواب ببرد ايشان را ، و منافقان خائف و بىخواب ، از خوف بىقرار بدند ( 2 ) و از بىخوابى شعار داشتند ( 3 ) .
و « طائفة » ، مرفوع است به ابتدا ، [ و ] ( 4 ) در خبر او خلاف كردند ، بعضى گفتند :
« يظنّون » خبر مبتداست ، و « قد اهمّتهم » در جاى صفت طائفة است ، يعنى و طائفة من صفتها كذا ، يظنّون . و گروهى كه صفت ايشان آن بود كه غم جان خود گرفته بود ( 5 ) ايشان را ، گمان مىبردند ( 6 ) به خداى ظنّ اهل جاهليّت ، يعنى ظنّ بد .
و بعضى دگر گفتند : « قد اهمّتهم » خبر مبتداست ، و « يظنّون » در جاى حال است . و گروهى ديگر آن بودند كه به غم آورد ايشان را نفس خود ، يعنى ايشان را غم جان بود غم ايمان نبود ، از غم جان پرواى خداى و رسول و دين خداى و شرع رسول نبود ايشان را براى آن كه منافق بودند ، و در باطن خلاف آن داشتند كه به ظاهر گفتند ، لا جرم گمانشان در خور اعتقاد ( 7 ) آمد ، چو ( 8 ) به خداى اعتقاد بد داشتند ( 9 ) ، به او گمان بد بردند ، و قوله : * ( غَيْرَ الْحَقِّ ) * ، صفت موصوفى محذوف است ، يعنى ظنّا باطلا ، به خداى گمانى ( 10 ) باطل بردند و قوله : * ( ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ ) * ، أى ظنّا مثل ظنّ الجاهليّة ، كقولهم :
ضربته ضرب زيد ، أى ضربا مثل ضرب زيد ، و آن آن بود كه گمان بردند كه خداى تعالى رسولش را نصرت نخواهد كردن ، و آن غلبه و استيلاى كافران هميشه
هامش
( 1 ) . وز و .
( 2 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : بودند .
( 3 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 3 / 219 ) : شعور نداشتند .
( 4 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 5 ) . وز و .
( 6 ) . اساس : مىبرند ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 7 ) . مر : اعتقادشان .
( 8 ) . اساس : بجز ، دب ، مر : چون ، با توجّه به وز تصحيح شد .
( 9 ) . كذا : در اساس و وز ، ديگر نسخه بدلها : نداشتند .
( 10 ) . دب : گمان .