گرويدهايد مباشيد ( 1 ) چون آنان كه كافر شدند ، و گفتند برادر ( 2 ) ايشان را چون برفتند ( 3 ) در زمين تا بودند غزا كنندگان اگر بوديد ( 4 ) نزديك ما نمردندى و بنكشتندى ايشان را ( 5 ) تا كند خداى آن را اندوهى در دلهاى ايشان ، و خداى زنده كند و بميراند ، و خداى به آنچه مىكنيد شما بيناست .
و اگر بكشتند شما را ( 6 ) در راه خدا يا بميريد ( 7 ) آمرزش از خداى و بخشايش بهتر بود از آن كه ( 8 ) شما گرد مىكنيد .
و اگر بميريد ( 9 ) يا بكشتند ( 10 ) شما را ، با خداى جمع كنند شما را .
[ به ] ( 11 ) بخشايشى از خداى ( 12 ) نرم شدى ايشان را و اگر بودى تو بدخو ، درشت دل ، پراگنده شدندى از پيرامن تو ، عفو بكن ( 13 ) از ايشان و آمرزش خواه بر ايشان ( 14 ) و مشورت كن با ايشان در كار ، چون عزم كنى توكّل كن ( 15 ) بر خداى كه خداى دوست دارد توكّل كنندگان را .
و اگر يار باشد خداى شما را نبود غلبه كننده شما را ، و اگر رها كند شما را كيست آن كه يارى كند شما را از پس او ؟ و بر خداى بايد تا توكّل كنند مؤمنان .
هامش
( 1 ) . دب : گرويده اى مباشى .
( 9 - 2 ) . آج ، لب ، فق : برادران .
( 3 ) . آج ، لب ، فق : مىرفتند ، مر : برفتندى .
( 4 ) . دب : بودى .
( 5 ) . آج ، لب ، فق ، مر : كشته نشدندى .
( 6 ) . آج ، لب ، فق : و اگر كشته شويد ، مر : اگر بكشند شما را .
( 7 ) . دب : بميرى / بميريد .
( 8 ) . آج ، لب ، فق : آنچه .
( 10 ) . آج ، لب ، فق : يا كشته شويد .
( 11 ) . اساس : ندارد ، از وز افزوده شد .
( 12 ) . وز و .
( 13 ) . آج ، لب ، فق : جرم فروگذار .
( 14 ) . وز ، آج ، لب ، فق : براى ايشان .
( 15 ) . آج ، لب ، فق : اعتماد نماى .