مفسّران در « ربّيّون » خلاف كردند . عبد اللَّه عبّاس و مجاهد و قتاده و ربيع و سدّى گفتند : جموع كثيرة ، جماعتى بسيار با او بودند ، و قال حسّان :
و اذا معشر تجافوا عن الح
قّ حملنا عليهم ربّيّا
أى جيشا عظيما . عبد اللَّه مسعود گفت : ربّيّون هزاران باشند ( 1 ) ضحّاك گفت :
يك ربّيّه هزار عدد باشد ، كلبى گفت : ده هزار باشند ( 2 ) . حسن بصرى گفت : علما و حكما باشند ، ابن زيد گفت ( 3 ) : اتباع باشند ، و ربّانيّون واليان باشند ، و ربّيّون رعيّت .
بعضى دگر گفتند : خداى پرستان باشند و منسوب باشد با « ربّ » ، و كسرهء « را » از تغيّرات نسب باشد ، چنان كه بصري را بصري گويند بعضى عرب ، و حسن بصرى خواند : « ربّيّون » بضمّ الرّاء ، و اين لغت تميم است ، و باقى قرّاء به كسر « را » و اين لغت ( 4 ) حجاز است و عامّهء عرب .
* ( فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّه ) * ، ايشان با اين همه واهن نشدند و ضعيف و سست از آنچه به ايشان رسيد در ره خداى كه جهاد است ، يقال : و هن يهن وهنا ، على وزن وعد يعد ( 5 ) وعدا ، و أنشد المبرّد :
انّ القداح اذا اجتمعن فرامها
بالكسر ذو جلد و بطش أيّد
عزّت و لم تكسر و ان هى بدّدت
فالوهن و التّكسير للمتبدّد
و ابو السّمّاك العدوىّ خواند : « فما وهنوا » ، به كسر « ها » ، و در آن خلاف كردند اهل لغت ، بعضى گفتند : من وهن يهن مثل ورم يرم ، اين قول ابو حاتم است .
و كسائى گفت : من وهن يوهن وهنا ، مثل : و جل يوجل وجلا ، قال الشّاعر :
طلب المعاش مفرّق بين الاحبّة و الوطن
و مصيّر الجلد الجليد الى الضّراعة و الوهن
* ( وَما ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكانُوا ) * ، و ضعيف و ذليل نشدند ، بل قتال كردند بر آنچه پيغامبرشان بر آن قتال كرد تا جان به دادن . و استكانت خضوع و مذلَّت و ضراعت باشد ، خداى تعالى آيت به تعيير آنان فرستاد كه همّت كردند كه مرتد شوند ، چون ارجاف شنيدند به قتل رسول - عليه السّلام - گفت : پيش از شما پيغامبران بودهاند كه
هامش
( 2 - 1 ) . همهء نسخه بدلها : باشد .
( 3 ) . مر ربّيّون .
( 4 ) . مر اهل .
( 5 ) . اساس : يعد وعد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .