چنان كه « كم » في قوله : وَكَمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها ( 1 ) . . . ، وَكَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّماواتِ ( 2 ) .
* ( قاتَلَ ) * ( 3 ) * ( مَعَه ) * ، ابن كثير و نافع و ابو عمرو و يعقوب خواندند : « قتل » ، و باقى قرّاء خواندند : « قاتل » . حجّت آن كس كه « قاتل » خواند ، قوله : * ( فَما وَهَنُوا ) * ، ضعيف نشدند بر سبيل مدح ، و محال است كه پس از قتل وهن باشد تا وصف كنند ايشان را به نفى وهن ، و از آن جا سعيد جبير گفت : ما نشنيديم هرگز كه پيغامبرى را در كارزار بكشتند . دگر آن كه ابو عبيد گفت : چون خداى تعالى حمد كند آن را كه كارزار كند ، آنان كه كشته شوند داخل باشند در آن . و چون مدح ( 4 ) متناول آن را باشد كه كشته شود ، كارزاريان ناكشته در آن جا نشوند ، پس « قاتل » عامتر از « قتل » است .
و آن كه « قتل » خواند بر وجهى از سه باشد ، يكى آن كه : قتل تمام كلام باشد ، و قوله : * ( مَعَه رِبِّيُّونَ ) * ، كلامى مبتدا باشد ، يعنى بس پيغامبر ( 5 ) كه او را بكشند و با او جماعتى بودند بسيار ، چنان كه گويند : قتل فلان معه جيش كثير ، أى و معه جيش . و بر اين وجه « قتل » متناول باشد پيغامبر را تنها .
و وجه دوم ( 6 ) آن است كه : « قتل » متناول باشد « ربّيّون » را ، و اگر چه در ظاهر كلام جمله را گفت ، مراد بعضى باشد ، چنان كه : قتل بنو تميم ( 7 ) ، و اگر چه همه را نكشته باشند ، و آنان كه مانده باشند صفت ايشان اين بود كه : * ( فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِي سَبِيلِ [ اللَّه ] ) * ( 8 ) تا آن لازم نيايد كه پس از « قتل » نفى وهن ( 9 ) محال بود .
و وجه سهام ( 10 ) آن است كه : « قتل » متناول باشد پيغامبر ( 11 ) را و قوم را ، و تقدير كلام چنين باشد كه : و كأيّن من نبىّ قتل هو و قتل معه ربّيّون كثير .
هامش
( 1 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 4 .
( 2 ) . سورهء نجم ( 53 ) آيهء 26 .
( 3 ) . اساس و همهء نسخه بدلها : قتل ، با توجّه به ضبط قرآن مجيد تصحيح شد .
( 4 ) . وز و .
( 5 ) . دب : پيغامبرى ، آج ، لب ، فق ، مر : پيغمبرى .
( 6 ) . مر : دويم .
( 7 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مر : بنو تميم .
( 8 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها از قرآن مجيد افزوده شد .
( 9 ) . دب ، آج ، لب ، فق : وهنى .
( 10 ) . دب ، آج ، لب : سيوم .
( 11 ) . دب : پيغامبران ، آج ، لب ، فق : پيغمبران .