غنيمت ، و اين قول قتاده و ربيع است . و ثواب در منافع دنيا مجاز باشد در شرع ، و اگر چه در لغت بر اصل باشد . * ( وَحُسْنَ ثَوابِ الآخِرَةِ ) * ، و در آخرت حقيقت باشد ، و حقيقت ثواب نفعى باشد مستحقّ مقرون با تعظيم و تبجيل ، به نفع ، مباين باشد عقاب را كه مضرّت است ، و به استحقاق ، مباين باشد تفضّل را ، [ و ] ( 1 ) به مقارنت تعظيم و تبجيل ، مباين باشد عوض را . * ( وَاللَّه يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ) * ، و خداى تعالى دوست دارد نكوكاران را .
* ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا ) * ، اى مؤمنان اگر شما فرمان كافران بريد ( 2 ) . امير المؤمنين - عليه السّلام - گفت : مراد به كافران منافقانند كه مؤمنان را گفتند در غزاة احد كه : با سر دين اوّل شويد ( 3 ) و با نزديكان برادرانتان ( 4 ) شويد ( 5 ) . و بعضى دگر مفسّران گفتند : مراد جهودان و ترسايانند ، و گفتند : مراد ابو سفيان است و اصحابش . * ( يَرُدُّوكُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ ) * ، جزاى شرط است . * ( فَتَنْقَلِبُوا ) * ( 6 ) * ( خاسِرِينَ ) * ، و نصب « خاسرين » بر حال است ، يعنى اگر فرمان ايشان بريد ( 7 ) ، ايشان شما [ را ] ( 8 ) ارتداد و رجوع با كفر فرمايند ، آنگه زيانكار شويد .
* ( بَلِ اللَّه مَوْلاكُمْ ) * ، « بل » براى اضراب باشد ، و اضراب ( 9 ) اعراض باشد از اوّل و ترك ذكر او و اخذ در كلامى نو ، تقول : جاءني زيد بل عمرو ذكر زيد رها كردى ( 10 ) و ذكر عمرو آغاز كردى ( 11 ) . * ( بَلِ اللَّه مَوْلاكُمْ ) * ، بل خداى - عزّ و جلّ - موليكم ، أى وليّكم و ناصركم و اولى بكم و بولايتكم . و « مولى » بر معانى مختلف آمد ، و مرجع معنى در همه با اولى ، و گفتند : مراد در آيت ناصر است به قرينه قوله تعالى : * ( وَهُوَ خَيْرُ النَّاصِرِينَ ) * ، و « ناصر » را نيز به آن ، مولى خوانند كه يكون اولى بنصرة [ من ينصره ] ( 12 ) ،
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) . دب ، آج ، لب ، فق : برى / بريد .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق : شوى / شويد ، مر : رويد .
( 4 ) . دب : برادرتان .
( 5 ) . دب ، آج ، لب ، فق : شوى / شويد .
( 6 ) . اساس و وز : فينقلبوا ، با توجّه به ديگر نسخه بدلها و ضبط قرآن مجيد تصحيح شد .
( 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق : برى / بريد .
( 10 - 8 ) . اساس و وز : ندارد ، با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 9 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر براى .
( 11 ) . مر : كرديد .
( 12 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .