خداى و پيغمبر باشد هجرت او به موقع خود بود به خداى و پيغامبر ، و هر كه هجرت او براى دنيا باشد كه دريابد يا زنى كه به زنى كند هجرت او به آن باشد كه آن را قصد كرده بود ، و مورد آيت آن است كه : مكلَّف مخيّر است و ممكّن به آنچه خواهد و اختيار كند مجبّر نيست چنان كه مجبّر گفت . خداى تعالى گفت : هر چه [ 267 - پ ] خواهى بخواه از آنچه راى تو است براى تو ، اگر خويشتن را اختيار دنيا كنى و به آن قناعت است با كثرت معايب و مصائب و سرعت زوال و انتقال از تو دريغ نيست ، و اگر آخرت خواهى بقايى كه به آن فنا نبود و حياتى كه در او ممات ندارد ، و تن درستى بى بيمارى ( 1 ) و برنايى بى پيرى ، ملكى بى زوال و ملكى بى ملال ، و ملكى بى وحشت و لجاج ، و ملكى بى قسمت و خراج به آن بر تو بخل نيست ، ازين پس زمام اختيار به دست تو است ، اگر اين خواهى راه اين گير ، و اگر [ آن ] ( 2 ) خواهى ساز آن كن .
قوله : * ( وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ ) * ، حسن بصرى و ابو جعفر خواند ( 3 ) : « كاين » مقصور بى همز ( 4 ) بى شدّ ، و ابن كثير و مجاهد و شيبه خواندند : « كائن » على وزن فاعل ، و باقى قرّاء خواندند : « و كأيّن » مشدد به وزن كعيّن ، و همه به يك معنى است ، و همه لغات معروف است ، و قال زهير في الممدود :
و كأيّن ترى من صامت لك معجب
زيادته او نقصه فى التّكلَّم
و قال اخر في التّشديد :
كأيّن من اناس لم يزالوا
اخوهم فوقهم و هم كرام
و قال آخر و جمع بين اللَّغتين :
كأيّن أبرنا من عدوّ بعزّنا
و كائن أجرنا من ضعيف و خائف
و همه را معنى « كم » بود ، و اين « كاف » تشبيه است كه در « أىّ » شده است ، و معنى او خبر باشد از تكثير ، يعنى بسا پيغامبر و بيشترها من ( 5 ) به كار دارند ،
هامش
( 1 ) . وز و بى انتقال .
( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : خواندند .
( 4 ) . وز : همزه .
( 5 ) . كذا : در اساس ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مر : با من .