* ( وَسَيَجْزِي اللَّه الشَّاكِرِينَ ) * ، و خداى تعالى شاكران را پاداشت كند به شكرشان .
سعيد بن المسيّب گويد عن ابي هريره كه : چون رسول - عليه السّلام - با جوار رحمت خداى رفت ، صحابه در ارجاف و اضطراب افتادند . عمر خطَّاب به مسجد آمد و گفت : اى قوم ! جماعتى منافقان ارجاف مىافگنند كه رسول خداى بمرد ، رسول نمرد ( 1 ) و انّما رسول به نزديك خداى برفت چنان كه موسى عمران ، و منافقان بنى اسرايل ارجاف افگندند به مرگ او ، و او با ميان قوم آمد ، و رسول همچنين باز آيد .
ابو بكر اين بشنيد از عمر ، برخاست و در حجرهء عايشه شد ، و رسول - عليه السّلام - جان به خزانهء رحمت تسليم كرده بود ، و جامه ( 2 ) بر روى رسول افگنده بود [ ند ] ( 3 ) آن جامه بر گرفت و روى رسول بديد و به روى او در افتاد و بوسه بر روى رسول مىداد ، آنگه بيرون آمد و عمر را گفت : على رسلك ، ساكن باش از اين سخن گفتن . عمر خاموش نمىشد ، او نيز بر گوشه اى بايستاد و سخن آغاز كرد . مردم عمر را رها كردند و روى به أبو بكر [ كردند ] ( 4 ) ، حمد و ثناى خداى كرد و آنگه گفت : اى جماعت صحابه ! هر كه محمّد را مىپرستيد ، محمّد با جوار رحمت خدا رفت ، و هر كه خداى محمّد را مىپرستيد ، او خداى ( 5 ) كه هرگز نميرد ، آنگه اين آيت بخواند : * ( وَما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِه الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْه فَلَنْ يَضُرَّ اللَّه شَيْئاً . . . ) * ، پنداشتى آن ( 6 ) آيت آن ساعت مىشنوند . و عمر چون اين بشنيد ، از آن گفتن باز ايستاد و به تعزيت رسول مشغول شدند .
* ( وَما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّه كِتاباً مُؤَجَّلًا ) * ، معنى آن است كه هيچ نفس نباشد كه او جز ( 7 ) به فرمان خداى بميرد .
أخفش گفت اين « لام » كه در نفس است منقول است از موت به او ، و تقدير
هامش
( 1 ) . اساس ، وز : نه مرد / نمرد .
( 2 ) . آج : جامهء / جامه اى .
( 4 - 3 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 5 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : بدانيد كه او خدايى است .
( 6 ) . آج ، لب ، فق ، مر : اين .
( 7 ) . آج ، لب ، فق ، مر : بجز .