مردى را بانگ مىزد : يا با القاسم ( 1 ) ! رسول [ 267 - ر ] باز نگريست ( 2 ) ، پنداشت كه و را گويند ( 3 ) ، مرد گفت : اى رسول اللَّه ! من آن مرد را مىخواندم . رسول - عليه السّلام - [ گفت ] ( 4 ) : شما را رواست كه نام من برگيريد ( 5 ) و روا نيست تا كنيهء من بر گيرى ! ( 6 ) و ابو هريره روايت كرد كه رسول - عليه السّلام - گفت :
لا تجمعوا بين اسمي و كنيتي ،
از ميان نام من و كنيت من جمع مكنيد ( 7 ) ، [ يعنى كسى ( 8 ) را نام محمّد مكنيد ( 9 ) ] و كنيت ابو القاسم . آنگه گفت :
اللَّه يعطي و انا أقسم
، خدا بدهد و من قسمت كنم . آنگه امير المؤمنين على را رخصت داد ، گفت : يا على ! اگر تو را فرزندى آيد نرينه ، من نام و كنيت خود به او دادم . امير المؤمنين را از خولة الحنفيّه پسرى آمد ، او را محمّد نام كرد و كنيت ابو القاسم به رخصت رسول - عليه السّلام - و اين رخصت نيز داده است آخر ائمّه را از فرزندان امير المؤمنين ( 10 ) آن جا كه گفت :
لو لم يبق من الدّنيا الَّا يوم واحد لطوّل اللَّه ذلك اليوم حتّى يخرج رجل من ولدي يواطي اسمه اسمي و [ كنيته ] ( 11 ) كنيتي يملأ الارض عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما ،
گفت : اگر نماند از دنيا الَّا يك روز ، خداى تعالى آن روز به دراز كند تا بيايد مردى از فرزندان [ من ] ( 12 ) نامش نام من و كنيت او كنيت من ( 13 ) ، زمين پر از عدل و انصاف كند پس از آن كه پر از جور و ظلم باشد .
* ( وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْه ) * ، اين ( 14 ) كنايت است از ارتداد هر كس كه بر پى پايى ( 15 ) گردد ، يعنى هر كه مرتد شود خداى را هيچ زيان ندارد ، زيان او را دارد .
هامش
( 1 ) . آج ، فق ، مر : يا ابا القاسم .
( 2 ) . وز ، دب ، آج : باز نگريد .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : مىگويند .
( 12 - 11 - 4 ) . اساس : ندارد ، با توجه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 5 ) . دب ، آج ، لب : برگيرى / برگيريد .
( 6 ) . مر : برگيريد .
( 9 - 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق : مكنى / مكنيد .
( 8 ) . آج ، لب ، فق : كس .
( 10 ) . دب على را ، آج ، لب ، فق على .
( 13 ) . و كنيتش كنيه من باشد .
( 14 ) . وز : آن .
( 15 ) . وز ، دب ، آج ، لب : پاى .