تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
و نيز تا عدد كافران كم كند . و گفته‌اند مراد هلاك است اى يهلكهم . آنگه حق تعالى تحريض كرد مؤمنان را و ترغيب افگند به لفظ ملامت ، گفت : * ( أَمْ حَسِبْتُمْ ) * ، يا شما كه مؤمنانى ( 1 ) مىپندارى كه در بهشت خواهى رفتن بگذاف ( 2 ) رنج نابرده و اجتهاد و صبرنا كرده . * ( وَلَمَّا يَعْلَمِ اللَّه ) * ، و هنوز خداى ندانسته كه از شما مؤمن كيست و مجاهد كيست ، و صابر و محتسب كيست ، يعنى جهاد و صبر شما ( 3 ) ظاهر ناشده و بر سبيل تقريب و تشبيه به علم ما كه تا پيدا نشود ندانيم . و تحقيق معنى آن كه : و شما مجاهد و صابر نا شده تا خداى تعالى شما را چنان داند در حال ، چه در ماضى دانست كه چگونه خواهند بودن در مستقبل . فانّ العلم بانّ الشّىء سيوجد علم بوجوده اذا وجد ، و علم و عالمى تعلَّق دارد بمعلوم على ما هو به و جعل ( 4 ) معلوم نكند على ما هو به ، پس اين معنى اين باشد كه گمان بردى كه به بهشت خواهى رفتن مجاهد ناشده و صبر كار نابسته ، و اين بيت متضمّن معنى اين آيت است :
لا تحسب المجد تمرا انت آكله لن تبلغ المجد حتّى تلعق الصّبرا
و حسن بصرى خواند : و يعلم الصّابرين ، عطفا على قوله : * ( وَلَمَّا يَعْلَمِ اللَّه ) * ، و جملهء قرّاء خوانند : و يعلم الصّابرين ، و كوفيان اين را نصب على الصّرف گويند ، و بصريان به اضمار ان ، و اين « واو » را « واو » جمع خوانند ، چنان كه : لا تأكل السّمك و تشرب اللَّبن أى [ 266 - ر ] مع ان تشرب اللَّبن ، و اين را شرح داديم . * ( وَلَقَدْ كُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ - ) * الاية . حسن بصرى و مجاهد و قتاده و ربيع و سدّى گفتند : سبب نزول آيت آن بود كه چون روز بدر جماعتى شهيد شدند ، جماعتى ديگر از صحابه تمنّاى شهادت كردند ، خداى تعالى از پس وقعهء ( 5 ) احد اين آيت فرستاد ، گفت : تمنّاى مرگ مىكرديد ( 6 ) [ و ] ( 7 ) شهادت پيش از آن كه مرگ به شما آيد و شما را با مرگ ملاقات بود . * ( فَقَدْ رَأَيْتُمُوه ) * ، اكنون روز احد بديدى آنچه تمنّا كردى . و اهل
هامش
( 1 ) . مر : مؤمنانيد . ( 2 ) . كذا : در اساس ، لب ، ديگر نسخه بدلها : بگزاف . ( 3 ) . اساس : يعنى صابر و جهاد شما ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 4 ) . وز ، مر : جهل . ( 5 ) . وز ، لب ، مر : واقعهء . ( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق : مىكردى / مىكرديد . ( 7 ) . اساس ، وز : ندارد ، با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .