تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
قوله : * ( وَما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ ) * ، اهل سير و اصحاب مغازى گفتند : رسول - عليه السّلام - با نهصد مرد به احد آمد و به شعب فرود آمد ، و عبد اللَّه جبير را برادر خوّات بن جبير را با پنجاه مرد بر شعب بداشت ، و گفت : البتّه از اين جا مفارقت نكنى ( 1 ) ، خالد بن وليد بيامد و عكرمة بن ابى جهل با جماعتى با لشكرى و در برابر ايشان بايستادند ، و جماعتى زنان بيامدند و دف مىزدند و شعرى ( 2 ) مىخواندند ، و هند مىگفت : نحن بنات طارق نمشي على النّمارق ان تقبلوا نعانق ( 3 )
او تدبروا نفارق فراق غير وامق
و اوّل كس از مشركان كه پيش آمد عبد عمرو بن الصّيفى با جماعتى احابيش . رسول - عليه السّلام - تيغى به دست داشت به ابو دجانة الانصارىّ داد و نام او سماك بن خرشه ( 4 ) بود ، او آن تيغ بستد و مىگفت :
انا الَّذي عاهدني خليلي و نحن بالسّفح لدى النّخيل
الَّا اقوم الدّهر فى الكيّول أضرب بسيف اللَّه و الرّسول
و كارزار پيوسته شد چنان كه طرفى را شرح داديم ، و امير المؤمنين سه يا چهار مرد صاحب رايت را بكشت ، و مشركان بهزيمت شدند . آن جماعت شعب نگاه كردند ، مشركان را منهزم ديدند و مسلمانان را به غنيمت گرفتن مشغول ، امير خود را گفتند : ما نيز به طلب غنيمت رويم . امير گفت : نشايد كه رسول اين ثغر به ما سپرده است و تأكيد كرده ، ايشان گفتند : رسول - عليه السّلام - اين آن وقت گفت كه حال نه بر اين جمله بود ، اكنون چون مشركان هزيمت شدند و مسلمانان غنيمت ببردند ، فردا ما را چيزى نباشد از غنيمت . و فرمان امير نكردند و بيامدند ، و او مقام كرد تنها ( 5 ) . خالد بن الوليد كه آن ديد ( 6 ) ، با لشكر در آمد و او را بكشت و آن ثغر گشاده شد ، و
هامش
( 1 ) . وز ، دب ، آج ، لب : مكنى / مكنيد . ( 2 ) . وز : شعر . ( 3 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها ، ضبط بيت در سيرت رسول اللَّه ( 2 / 655 ) چنين است :ان تقبلوا نعانق و نفرش النّمارق( 4 ) . اساس ، وز : خرشسه ، ديگر نسخه بدلها : خرشيه ، با توجّه به مآخذ خبر تصحيح شد . ( 5 ) . مر : و اميرشان تنها بماند . ( 6 ) . مر : چون چنان ديد .