لن تسبق اللَّه على حمار
و لا على ذي ميعة مطَّار ( 1 )
[ 321 - پ ]
قد يصبح اللَّه امام السّاري
مىگفت : خداى را سبق نتوان بردن برخرى و نه بر اسبى تيزرو ، كه خداى تعالى در پيش مرد شب رو باشد . چون مرد اين بشنيد ، برگرديد ( 2 ) و با شهر آمد و گفت : از قضاى خداى نتوان گريختن .
عبد الرّحمن عوف روايت كرد از رسول - عليه السّلام - كه گفت ( 3 ) : شنوى ( 4 ) كه در شهرى وباست در آن جا مروى ( 5 ) ، و اگر آن جا باشى ( 6 ) از آن جا بيرون ميايى ( 7 ) .
ضحّاك و مقاتل و كلبى گفتند : ايشان از جهاد مىگريختند ، و آن ( 8 ) آن بود كه پادشاهى از پادشاهان بنى اسرايل ايشان را فرمود كه : به جهاد كافران شوى ( 9 ) . بيرون آمدند و لشكرگاه بزدند ، پس بترسيدند از قتال ، پادشاه را گفتند كه : ما آن جا نمىرويم كه اشنيديم ( 10 ) كه در آن زمين وباست . خداى تعالى مرگ در ايشان افگند .
چون بديدند كه مرگ بسيار شد ، از شهر بيرون آمدند و سراها رها كردند و بگريختند .
پادشاه كه آن ديد ، گفت : اللَّهمّ ربّ يعقوب و إله موسى ، اى خداى يعقوب و موسى عصيان بندگانت مىبينى در تو ، آيتى به ايشان نماى در تنهاى ايشان ، تا بدانند كه از تو نتوان گريختن . خداى تعالى گفت : موتوا فماتوا جميعا ، [ بميريد ] ( 11 ) همه بمردند ، و چهار پايان ( 12 ) ايشان نيز بمردند .
چون هشت روز بر آمد بر آماهيدند ( 13 ) و منتفخ شدند و كس آن جا نتوانست گذشتن
هامش
( 1 ) . وز : ندارد ، كذا : در اساس و ديگر نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 2 / 274 ) : خطَّار .
( 2 ) . دب : باز گرديد .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها چون .
( 4 ) . مب : شنويد .
( 5 ) . مروى / مرويد .
( 6 ) . باشى / باشيد .
( 7 ) . ميايى / مياييد .
( 8 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : اين .
( 9 ) . آج ، لب ، فق ، مر : شوند ، مب : رويد .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها : مىشنويم .
( 11 ) . اساس : ندارد ، دب ، آج ، لب ، فق : بميرى ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 12 ) . مج ، وز : چهار پايهاى ، آج ، لب ، فق ، مر : چهار پاى .
( 13 ) . آج : بر آماسيدند .