تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
شوى به فرمان خداى ، همه زنده شدند . وهب گفت : سبب آن بود كه سالى قحطناك ( 1 ) آمد بر ايشان ، و ايشان رنجور شدند ( 2 ) ، گفتند ( 3 ) : كاشك ( 4 ) ما ( 5 ) بمردمانى و ( 6 ) از اين محنت برستمانى ( 7 ) ! تمنّاى مرگ كردند ، خداى تعالى وحى كرد به حزقيل ( 8 ) ، گفت : يا حزقيل ( 9 ) ! تمنّاى مرگ مىكنند تا برهند ، و گمان مىبرند كه در مرگ راحت است ايشان را ، چه راحت بود در مرگ ايشان را ! و من هر گه كه خواهم ايشان را زنده كنم . و اگر خواهى تا بدانى ( 10 ) برو به فلان زمين كه آن جا جماعتى مردگان هستند ، و ايشان را آواز ده تا من ايشان را زنده كنم . حزقيل ( 11 ) به آن زمين آمد ، بسيارى استخوانها ( 12 ) پوسيده ريزيده متفرّق شده ديد ، آواز داد كه : اى استخوانها ( 13 ) پوسيده و گوشت رفته و پوست ممزّق شده ! با هم آيى ( 14 ) . به فرمان خداى با هم آمدند ( 15 ) [ 322 - پ ] . گفت : اى گوشتهاى پوسيده شده ! بر اين استخوانها ( 16 ) پوشيده شوى . به فرمان خداى پوشيده شد ( 17 ) . گفت اى پوستهاى ممزّق شده ! بر سر اين گوشت پوشيده شوى ، به فرمان خداى پوشيده شد . آنگه گفت : اى روحهاى جدا شده ! از اين كالبدها به اين قالبها باز شوى به فرمان خداى . روحهاى ايشان به تنهايشان در آمد ( 18 ) و زنده شدند و برخاستند و به يك بار تكبير كردند . منصور بن المعتمر گفت كه ، مجاهد گفت : چون زنده شدند ( 19 ) گفتند : سبحانك
هامش
( 1 ) . مب : قحطناكى . ( 2 ) . مب ، مر : شدندى . ( 3 ) . وز ، آج ، لب ، فق : مىگفتند . ( 4 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : كاشكى . ( 5 ) . مج ، وز ، دب ، مب ، مر : تا . ( 6 ) . آج ، لب ، فق : تا . ( 7 ) . دب : برستيمى . ( 11 - 8 ) . اساس به صورت « خرقيل » هم خوانده مىشود . ( 9 ) . مج : يا حزقاييل . ( 10 ) . همهء نسخه بدلها : بدانند . ( 12 ) . وز : استخانها ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : استخوانهاى . ( 16 - 13 ) . وز : استخانهاى . ( 14 ) . اساس : هم اى / هم آيى ، مب ، مر : هم آييد . ( 15 ) . دب : آمده ، آج ، لب ، فق ، مب : آمد . ( 17 ) . دب ، مب ، مر آنگه . ( 18 ) . آج ، لب ، فق به فرمان خداى ، مب ، مر به فرمان خداى تعالى . ( 19 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر باتّفاق .