و « آيات » ، علامات بود ( 1 ) ، و معنى « لعلّ » ، « كى » ( 2 ) باشد ، براى آن تا استعمال عقل كنى . و بگفتيم كه : « عقل » مجموع علومى ضرورى باشد كه به آن فرق كنند از ميان حسن و قبيح ( 3 ) و با آن ممكن باشد استدلال به شاهد بر غايب .
قوله : * ( أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ ) * - الاية ، بيشتر مفسّران گفتند :
ديهى ( 4 ) بود پيش واسط آن را داوردان گفتند ( 5 ) . و بعضى گفتند : خود واسط بود ، طاعون در آن جا افتاد ( 6 ) ، جماعتى از آن جا بيرون آمدند از طاعون مىگريختند ، و جماعتى بايستادند آن جا ، از ايشان گروهى هلاك شدند ( 7 ) بيشتر ، و اندك ( 8 ) بماندند . چون طاعون برفت ( 9 ) ، آن جا باز آمدند ( 10 ) به سلامت ، آن جماعت كه مانده بودند گفتند : شما حزم كردى و ما خطا كرديم ، اگر وقتى دگر ( 11 ) اين جا ( 12 ) طاعون يا و با باشد ، ما نيز بگريزيم و شهر رها كنيم تا زنده مانيم .
دگر ( 13 ) سال طاعون پديد آمد ، برخاستند جمله اهل شهر و شهر ( 14 ) رها كردند و بيامدند به بيابانى فراخ آمدند و آن جا نزول كردند . چون همه فرود آمدند و آب و هواى آن جايگاه بديدند و بپسنديدند و ساكن شدند و گمان بردند كه از مرگ ايمن شدند ، خداى تعالى دو فريشته ( 15 ) را بفرستاد تا يكى از بالاى وادى و يكى از زير وادى آواز دادند كه : « موتوا ، فماتوا جميعا » ، گفتند : بميرى ، همه بمردند .
اصمعىّ گفت : سالى در بصره طاعون پديد آمد ، مردى از شهر به در آمد و اهل و عيال را بر خرى نشاند ( 16 ) ، و غلامى حبشى با ( 17 ) ايشان بود خر مىراند و مىگفت :
هامش
( 1 ) . مج ادلَّه ، ديگر نسخه بدلها و ادلَّه .
( 2 ) . مج ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : كه .
( 3 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : حسن و قبح .
( 4 ) . مر : دهى .
( 5 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : گفتندى .
( 6 ) . مب از ايشان .
( 7 ) . مب : شد گروهى .
( 8 ) . دب : ندارد ، ديگر نسخه بدلها : اندكى .
( 9 ) . مب از .
( 10 ) . دب : از آن جا بيرون آمدند .
( 11 ) . مج ، وز ، دب : ديگر ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : ندارد .
( 12 ) . آج ، لب ، فق : آنجا .
( 13 ) . مب : ديگرى ، مر : ديگر .
( 14 ) . دب ، آج ، لب ، فق را .
( 15 ) . وز : فرسته .
( 16 ) . مج ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : نشانده .
( 17 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : بر .