كند جايز باشد ، و اگر ابا كند ولىّ او عفو كند و جايز باشد ، و نافذ ، و كراهت او را اثر نبود ، و اين مذهب فقهاى حجاز است ، الَّا آن است كه ايشان عفو ولىّ بر بكر روان گويند ، چون ثيّب باشد روا ندارند .
و بعضى دگر گفتند : آن كه عقد نكاح به دست او باشد شوهر است ، و معنى آيت چنين گفتند : * ( إِلَّا أَنْ يَعْفُونَ ) * ( 1 ) ، الَّا كه زنان عفو بكنند هيچها نگيرند ( 2 ) ، يا شوهران عفو بكنند جمله بدهند ، و اين ( 3 ) قول را معنى بر عكس است ، براى آن كه عفو اوّل محمول است على قولهم : عفا الشّىء اذا درس ، و عفوته عن كذا اذا تركته عن الاستحقاق . و قول دوم ( 4 ) ، عفو در او مأخوذ باشد من : عفا الشّيب اذا كثر ، و المعنى الَّا ان يعفون اى يكثرون مال الزّوج بتركها ( 5 ) عليه ، او يعفو الَّذي بيده عقدة النّكاح بان يعطى جميع المهر فيكثر مال المرأة .
و العفو ، من الاضداد [ يكون ] ( 6 ) بمعنى الدّروس و ذهاب الاثر ، و يكون بمعنى الاكثار ، و
منه الحديث : احفوا الشّوارب و اعفوا اللَّحى ( 7 ) ،
و اين قول روايت است از امير المؤمنين على و قول سعيد بن المسيّب و شعبى و مجاهد و قرظىّ و نافع و ربيع و قتاده و ابن حيّان و ضحّاك و روايت عمّار است از عبد اللَّه عبّاس .
و مذهب فقهاى عراق است كه : ايشان ولىّ را حقّى نبينند بر مال زن الَّا به اذن او اگر بكر باشد و اگر ثيّب ، گفتند : براى آن كه اجماع است كه اگر ولىّ [ قبل الطَّلاق ابراء ذمّت مرد كند از مهر درست نباشد ، فكذلك ( 8 ) بعد الطَّلاق . و نيز براى آن كه اجماع است كه اگر ولى ] ( 9 ) از مال زن چيزى به شوهر [ 315 - ر ] زن ( 10 ) بخشد درست نباشد ، همچونين از مهر ، چه مهر مال زن است .
و روايت كردهاند از شريح كه او گفت امير المؤمنين علىّ - عليه السّلام - از من
هامش
( 1 ) . آج : يعفون .
( 2 ) . مب ، مر : باز نگيرند .
( 3 ) . مج ، وز : اين دو .
( 4 ) . دب ، مب : دويم .
( 5 ) . مج ، لب ، فق : يتركها .
( 9 - 6 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 7 ) . اساس : با خطى متفاوت از متن : اللَّحيه ، با توجّه به مج تصحيح شد .
( 8 ) . لب ، فق ، مب ، مر : همچنين .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها : ندارد .