و زن را عدّت بايد داشتن .
و حجّت ما و شافعى ظاهر قرآن است ، و شريح گفت - چون او را از اين پرسيدند كه ( 1 ) : در كلام خداى نمىبينم جايى كه درى بسته است و پرده اى فرو گذاشته است ، و شريح به مذهب علىّ - عليه السّلام - حكم كردى ( 2 ) ، و اين مذهب عبد اللَّه عبّاس است .
و گفتند : اين آيت ناسخ است آن آيت را كه در سورة الاحزاب هست من قوله تعالى : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ فَما لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَها فَمَتِّعُوهُنَّ وَسَرِّحُوهُنَّ سَراحاً جَمِيلًا ( 3 ) ، به ايجاب نيمه صداق در اين آيت حكم متعه منسوخ كرد .
و اوليتر آن باشد كه اين آيت را مخصّص آن گويند و ناسخ ( 4 ) نگويند ، براى آن كه در سورة الاحزاب نگفت كه آن زن مفروض لها باشد ، و چون چنين بود روا بود كه حمل كنند آيت را بر آن كه مراد به آيت مطلَّقاتىاند غير مسمّى لهنّ ، آنگه اين آيت يا مجمل باشد ( 5 ) آيت متعه بيانش بود ، يا اين عموم باشد و آن مخصّص باشد اين را و اعتبار با آن افتد .
و اصل « فرض ( 6 ) » قطع بود ، و آن حزّه ( 7 ) را كه در چوب كنند ( 8 ) چون چوب سر غراره ( 9 ) و مانند آن فرضة ( 10 ) گويند ، و الفرض ( 11 ) اقلّ منه كما انّ القرص ( 12 ) اقلّ ( 13 ) من الفرض ( 14 ) ، و فرص ( 15 ) و فرض ( 16 ) و قرص و قرض اخوات باشند ، و نصف ( 17 ) ميراث را براى اين
هامش
( 1 ) . كى / كه . همهء نسخه بدلها : گفت .
( 2 ) . آج ، لب ، فق : حكم كند .
( 3 ) . سورهء احزاب ( 33 ) آيهء 49 .
( 4 ) . مب ، مر آن .
( 5 ) . مج ، ور و .
( 6 ) . كذا : ر اساس ، همهء نسخه بدلها : فرض .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مب : خرّه .
( 8 ) . اساس : كند ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 9 ) . كذا : در اساس ، مج ، وز ، دب : عراره ، آج : عراضه ، لب ، فق ، مر : عرازه ، مب : عزازه .
( 10 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : فريضه .
( 11 ) . آج : الفرص .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها : الفرض .
( 13 ) . دب ، آج ، لب ، فق : اثقل .
( 14 ) . مج ، وز : القرض ، آج : الفرص .
( 15 ) . مج ، وز ، فق : قرض ، مب ، مر ، لب : فرض .
( 16 ) . مج : قرص ، لب ، مر : قرض .
( 17 ) . همهء نسخه بدلها : نصيب .