فريضه گويند لأنّها قطعة فرضت اى قطعت له من المال .
و سلمىّ خواند در شاذّ : فنصف ما فرضتم ، به ضمّ « نون » هر كجا باشد ، و هما لغتان [ 314 - پ ] . ثمّ قال : * ( إِلَّا أَنْ يَعْفُونَ ) * الَّا كه زنان عفو كنند . و « يعفون » در محلّ نصب است به « ان » ، و « نون » ضمير جماعت مؤنّثات ( 1 ) است در همه حال حاصل باشد بخلاف « نون » تثنية و جمع كه علامت رفع بود ، در حال رفع بر جاى باشد ، و در حال نصب و جزم ساقط [ شود ] ( 2 ) و آن در پنج جايگاه بود ، في قولك : يفعلان و يفعلون و تفعلان و تفعلون و تفعلين .
قوله : * ( أَوْ يَعْفُوَا الَّذِي بِيَدِه عُقْدَةُ النِّكاحِ ) * ، و اين « واو » براى آن منصوب است كه عطف است على فعل منصوب المحل به « ان » . و حسن بصرى خواند به « واو » ساكن ، براى آن كه « واو » حرف علَّت است ، و حركت بر او گران باشد ، يا ( 3 ) عفو كند آن كس كه عقد نكاح به دست اوست ، يعنى ولىّ زن .
و علما در او خلاف كردند . بعضى گفتند معنى ( 4 ) آيت آن است كه : خود زن ( 5 ) عفو كند چون عاقله و بالغه و رشيده باشد يا ولىّ او عفو كند ، چون زن نا بالغ باشد يا رشيده نباشد ، نيمه مهر ( 6 ) لازم است شوهر را بر او رها كند و او را عفو كند از آن چون در آن صلاح داند ، و اگر ولىّ عفو كند و زن كاره باشد ، اگر زن عاقل و بالغ و رشيد بود درست نباشد ، و اگر نبود ، درست بود ، و اگر زن عفو كند و ولىّ كاره باشد هم به بلوغ و رشد اعتبار است ، اگر زن عاقل و بالغ باشد و رشيده ( 7 ) كراهت ولىّ را اثر نبود ، و اگر نباشد حكم ولىّ را بود ، و اين قول علقمه و اصحاب عبد اللَّه عبّاس است و ابراهيم و عطا و حسن و زهرى و سدّى و ابو صالح و ابن زيد و ربيعه و عبد اللَّه عبّاس و روايت عوفى و طاووس .
و عكرمه گفت : خداى تعالى دستورى داد در عفو و بفرمود و رضا داد اگر زن عفو
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، دب ، فق : مؤنّثان ، مب ، مر : مؤنّث .
( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، مب ، مر : تا .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : خلاف كردند و معنى .
( 5 ) . مج ، وز : زن خود .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها كه .
( 7 ) . مب ، مر باشد .