و بعضى دگر گفتند : مراد به مدّت رضاع آن است تا دلالت كند و باز نمايد كه چه مقدار بود كه از رضاع تحريم آرد ، چه هر رضاعى كه پس از دو سال بود آن را در تحريم اثرى نبود ، و حكم رضاع به او ثابت نباشد ، و اين قول على و عبد اللَّه عمر و عبد اللَّه عبّاس و عبد اللَّه مسعود و علقمه و شعبى ( 1 ) و زهرى .
و در خبر هست كه : لا رضاع بعد الحولين ، رضاع نباشد از پس دو سال ، و حكم رضاع به امر حاصل شود از سه امر : يكى آن كه چندانى باشد كه گوشت روياند و استخوان سخت كند و الَّا پانزده رضعت متواتر ، و الَّا شبان روزى پياپى كه در آن ميانه فصل نبود به رضعت كسى ديگر . و اگر زنى باشد كه او را شير نبود به دارو و غذا شير دارد ( 2 ) آن را حكمى نبود در تحريم ، و بايد كه در مدّت دو سال بود ، چون چنين بود و اين شرايط حاصل باشد بمنزلت نسب شود ، هر چه از جهت نسب حرام بود از جهت رضاع حرام بود .
بعضى دگر گفتند : آن ( 3 ) حدّى است كه خداى نهاد كه نهايت رضاع است ، نبينى كه گفت : * ( لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ ) * ، و اگر كسى خواهد ، زيادت و نقصان كند بر حسب مصلحت كودك .
ابو رجاء العطاردىّ خواند در شاذّ : « ان يتمّ الرّضاعة » به كسر « را » و فعالة مصدر باشد و فعالت صنعت باشد ، كالحياكة و الخياطة و الصّباغة ( 4 ) . و مجاهد و ابن محيصن خواندند : ان يتمّ الرّضعة ، و هى المرّة الواحدة . و عكرمه و حميد و عون العقيلىّ مىخوانند : « ان تتمّ ( 5 ) الرّضاعة » [ 2 - ر ] بر بناى فعل ثلاثى لازم مسند با رضاعة به رفع « تا » ى رضاعت بر فاعليّت .
و عبد اللَّه عبّاس مىخواند : ان تكمل ( 6 ) الرّضاعة . و طلحة بن مصرّف مىخواند :
* ( كِسْوَتُهُنَّ ) * ، به ضمّ الكاف ، و هما لغتان : كالإسوة و الأسوة ، و الرّشوة و الرّشوة .
* ( بِالْمَعْرُوفِ ) * ، بالقصد و الوسع ، به قدر يسار و طاقت ، پدر نفقه كند و مادر حضانت ، چه خداى - جلّ جلاله - تكليف ما لا يطاق نكند .
هامش
( 1 ) . اساس : شعبى .
( 2 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : در آيد .
( 3 ) . دب : ندارد ، ديگر نسخه بدلها : اين .
( 4 ) . فق ، مب ، مر : الصّناعة .
( 5 ) . آج ، لب : يتمّ .
( 6 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : يكمل .