اين دو قول كه گفتيم ، بر آن وجه آيد كه فعل مجهول بود - ما لم يسمّ فاعله - و پدر و مادر مفعول فعل باشند ، اعنى مضارّت . و بر آن طريقه كه فعل مسند بود با پدر و مادر ، و فعل بر اصل خود بود مجهول نبود ، معنى آن بود كه : مادر مضارّت نكند به آن كه كودكش را شير ندهد تا ( 1 ) پدر را طلب دايه و تحكّم او بايد ( 2 ) بردن ، و نه نيز پدر مضارّت كند مادر را به آن كه فرزند از او بستاند ، و گويد : رها نكنم تا تو او را شير دهى . و بر تقدير اوّل ، اصل چنان بود كه : لا تضارر ، و بر اين قول : لا تضارر ( 3 ) .
و فعل مادر و پدر را باشد ، و ( 4 ) اضرار به يكديگر كنند - چنان كه بگفتيم - به سبب فرزند . و شايد كه ضرار ( 5 ) راجع باشد با كودك يعنى هر يكى از مادر و پدر نبايد تا كودك را اضرار كنند به آن كه مادر گويد : من شير نمىدهم كه بر من واجب نيست ، و پدر گويد : من دايه نمىيابم ، يا « تحكّم دايه نخواهم كشيدن تا كودك مضرور شود . و بر اين قول » با « زايد بود ، و تقدير چنين بود كه : لا تضارر ( 7 ) والدة ولدها ، و اين اقاويل جمله مروى است از مفسّران .
و قولى ديگر آن است كه : مضارّت نكند مادر به منع شوهر از مواقعه با او خوف حمل را . و نيز پدر مضارّت نكند بامتناعه عن جماعها شفقة على الولد ، و بر اين قول مضارّت ( 8 ) تعلَّق به مادر و پدر دارد ، و المعنى بسبب الولد و اين قول صادق و باقر است - عليهما السّلام .
* ( وَعَلَى الْوارِثِ مِثْلُ ذلِكَ ) * ، خلاف كردهاند كه اين وارث كيست و وارث كيست ؟ بعضى گفتند : وارث كودك است ، و معنى آن است كه : بر وارث كودك ، كه اگر كودك را وفات بود [ 307 - ر ] اولى النّاس بميراثه او باشد ، بر او همان است كه بر پدر . چون كودك را پدر نباشد بر ولىّ كودك كه وارث باشد همچنان اجرت رضاع و تعهّد كودك و شير دهنده او ( 9 ) واجب است كه بر پدر باشد .
هامش
( 1 ) . آج ، مب : و يا .
( 2 ) . مر : بايدش .
( 3 ) . اساس : به صورت « لا تضارر » هم خوانده مىشود .
( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر اصل .
( 5 ) . مج ، وز ، فق ، مب ، مر : اضرار .
( 6 ) . مج ، وز ، دب ، مر : تا .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : تضارّ .
( 8 ) . اساس : مضار ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 9 ) . مب ، مر را .