و ابان روايت كند از عاصم : لا تضارر والدة ، به فكّ ادغام و كسر « را » بر آن كه اسناد فعل با والده باشد . و ابو جعفر خواند : لا تضارّه ، به « را » ى ساكن مشدّد بجمع ساكنين على حدّه ، براى آن كه جمع ساكنين على حدّه شايد ، و على غير حدّه نشايد .
و حدّش آن بود كه ساكن اوّل ، حرف مدّ و لين باشد ، و ساكن دوم حرف اوّل از مدغم ، چه مدغم دو حرف باشد : اوّل ساكن و دوم ( 1 ) متحرّك ، مثالش قوله تعالى : وَلَا الضَّالِّينَ ( 2 ) ، و قوله : أَ تُحاجُّونِّي فِي اللَّه ( 3 ) ، و قوله : * ( لا تُضَارَّ ) * .
و بر قراءت ابو جعفر بر اين كلمه وقف كرده باشد او ، چه خود [ او ] ( 4 ) ، [ 306 - پ ] به همه وجه كه مدغم خوانند جمع ساكنين باشد على حدّه - چنان كه بيان كرده شد - امّا زيادت ابو جعفر وقف است در آخر كلمت .
و امّا معنى آيت آن است كه : مادر ( 5 ) مضرور نبايد كردن به فرزند به آن كه فرزند را از او باز گيرند او راغب باشد كه شير دهد و قناعت كند به آن كه ديگران بستانند از اجرت . * ( وَلا مَوْلُودٌ لَه بِوَلَدِه ) * ، و نه نيز پدر را مضرور كنند به فرزند به آن كه مادر فرزند پيش تو ( 6 ) افگند و گويد : فرزند تو است ، دايه اى طلب كن تا شيرش دهد ، پس از آن كه كودك با مادر خو ( 7 ) كرده باشد و الف ( 8 ) گرفته .
و گفتهاند معنى آن است كه : مضارّت نكنند مادر را به فرزند ، يعنى اكراه نكنند مادر را بر رضاع فرزند ، چون كودك شير از ديگرى بستاند ، و مادر نخواهد كه كودك را شير دهد ، براى آن كه بر او واجب نيست شير دادن ، بر پدر واجب است .
* ( وَلا مَوْلُودٌ لَه بِوَلَدِه ) * ، و نه نيز پدر را اضرار كنند به فرزند ، يعنى پدر را تكليف نكنند كه مادر را اجرت دهد پيش از آن كه معتاد باشد و ديگران بستانند براى مادرى .
هامش
( 1 ) . مب : دويم .
( 2 ) . سورهء فاتحة الكتاب ( 1 ) آيهء 7 .
( 3 ) . سورهء انعام ( 6 ) آيهء 80 .
( 4 ) . اساس : افتادگى دارد ، با توجه به مج افزوده شد ، وز : چه خواهد او .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها را .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : پدر .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : خوى .
( 8 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : الفت .