كه مؤدّى بود با ريبتى و تهمتى . * ( وَاللَّه يَعْلَمُ ) * ، و خداى داند مصالح شما را در امور دينى و شرعى ، و شما ندانى .
* ( وَالْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ ) * ، مفسّران گفتند : مراد زناناند كه ايشان را طلاق داده باشند ، و ايشان از آن شوهر مطلَّق ( 1 ) فرزند دارند شير خواره . چون خواهند كه فرزند خود را ايشان شير دهند ، اوليتر ( 2 ) ايشان باشند .
آنگه بيان مدّت رضاع كرد ، گفت : * ( حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ ) * ، مدّت تمامش دو سال باشد آن كس را كه خواهد كه رضاعش تمام بود او را . * ( لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ وَعَلَى الْمَوْلُودِ لَه ) * ، آنگه باز نمود كه ، پدر فرزند را واجب بود نفقه و كسوت او به معروف ( 3 ) ، يعنى بر سبيل اقتصاد و ميانه ، بى اسراف و تقصير .
اهل معانى گفتند ، قوله : * ( وَالْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ ) * ، صورت خبر است و معنى امر ، براى آن كه اگر معنى خبر ( 4 ) بودى دروغ بودى كه ما بسيار مادران را مىيابيم كه كودك را بيشتر يا كمتر از دو سال شير مىدهند ، و تقدير كلام وجهى بود از دو وجه : امّا چنين بود كه : يرضعن اولادهنّ في حكم اللَّه الَّذي اوجبه على عباده ، و امّا تقدير چنين بود كه : ليرضعن اولادهنّ .
امّا « حول » ، اشتقاق او من حال يحول اذا تحوّل ، و حال عن العهد اذا نقلب عنه . و حال بين الرّجل و كذا اذا منع ، و الحول ، الانقلاب . و الحيلولة ، المنع ، و منه الحيلة ، و منه الحوالة . و الحول ، التّحويل ، قال اللَّه تعالى : لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلًا ( 5 ) .
و قوله : * ( كامِلَيْنِ ) * براى تحقيق را گفت ، تا بدانند كه نه بر تقريب مىگويد ، بر تحقيق مىگويد ، و مثله قوله تعالى : تِلْكَ عَشَرَةٌ كامِلَةٌ ( 6 ) .
و در آيت بيان دو چيز است : يكى فريضه و يكى سنّت . آنچه فريضه است ، آن است كه باز نمود كه اجرت رضاع در دو سال واجب بود ، بالاى آن واجب نبود . و آنچه سنّت است ، مدّت دو سال شير دادن است .
علما خلاف كردهاند در آن كه اين حدّ هر كودكى باشد يا خاصّ است به بعضى
هامش
( 1 ) . وز : مطلق .
( 2 ) . مب ، مر : اولى .
( 3 ) . آج ، لب ، مر : بمعروف .
( 4 ) . مج ، وز : خبرى .
( 5 ) . سورهء كهف ( 18 ) آيهء 108 .
( 6 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 196 .