- الاية ، و بقوله : * ( فَإِنْ طَلَّقَها فَلا تَحِلُّ لَه مِنْ بَعْدُ حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَه ) * ( 1 ) .
مردى زن را طلاق داد ، نام او اسماعيل عبد اللَّه الغفارىّ ، و زن را قتيله ( 2 ) نام بود ، و زن آبستن بود . مقاتل گفت : نام او مالك بن الاشدق بود از اهل طائف . و مرد ندانست كه زن آبستن است ، و زن نگفت . چون بدانست كه آبستن است ، مراجعت كرد و زن را با خانه آورد . زن آن جا بزاد و فرمان يافت ، و فرزند نيز بمرد ، و خداى تعالى اين آيت فرستاد .
* ( وَالْمُطَلَّقاتُ ) * ، ( 3 ) و رها كردگان ، يقال : طلَّقتها فطلقت و طلقت ( 4 ) ايضا . و طلَّق ( 5 ) و اطلق ( 6 ) در لغت يكى باشد ، جز كه به عرف شرع تفعيل مخصوص شده است به اطلاق النّساء من حبالة النّكاح على وجه مخصوص . و اسم ، طلاق باشد ، و الانطلاق المضىّ على وجهه ( 7 ) من غير مانع . و طلوق البعير أن يركب ( 8 ) رأسه ( 9 ) فلا يمنع ، و آن يك تاختن ( 10 ) كه اسب كند در ميدان يا ( 11 ) در مسابقه بى مانعى آن را طلقى ( 12 ) گويند . و « طلق » ، حلال مطلق باشد ، فعل به معنى مفعول .
* ( يَتَرَبَّصْنَ ) * ، اى ينتظرن ، تربّص كنند ، يعنى انتظار كنند و شوهر نكنند . * ( ثَلاثَةَ قُرُوءٍ ) * ، سه قروء . و « قروء » جمع كثير باشد ، و جمع قليلش « اقرؤ » و « اقراء » باشد .
اگر گويند : اين جا جمع قليل بايست ( 13 ) كه سه است ، گوييم : براى آن كه بر جمع كثير گفت كه حواله با جمله مطلَّقات كرد ، هر مطلَّقه اى را سه قرء ( 14 ) ، پس جمع كثير بايد ( 15 ) اين جا .
فقها خلاف كردند در « قرء » ( 16 ) . قومى گفتند : حيض باشد ، و اين قول عمر است
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 230 .
( 2 ) . دب : فتيله .
( 3 ) . وز ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : طلَّقها .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : ندارد .
( 5 ) . وز : طلقا .
( 6 ) . مب ايضا .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : وجه .
( 8 ) . مج ، وز ، آج ، مب ، مر : تركت .
( 9 ) . آج : رسنه .
( 10 ) . مب ، مر است .
( 11 ) . اساس ، وز ، لب ، فق ، مب ، مر : تا ، مج : با زن ، با توجّه به دب و آج تصحيح شد .
( 12 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها و چاپ شعرانى ، لسان : طلق .
( 13 ) . مج ، وز : مىبايست .
( 16 - 14 ) . اسامى به صورت : « قروء » هم خوانده مىشود .
( 15 ) . مج ، وز : باشد .