قطَّ . و منه قرأت القرآن لأنّ القارىء جامع للحروف ( 1 ) ، و اين اختيار زجّاج است . و آن كس كه گفت : قريت ( 2 ) الماء فى الحوض ، اى جمعت از اين جاست ، گفت :
تخفيف همز ( 3 ) كرد ، پس بر اين قاعده اگر بر طهر حمل كنند لاجتماع الدّم فى الموضع الَّذي هو فيه بهتر باشد ، و از اين جا گفتيم ( 4 ) : حمل كردن بر طهر اوليتر است ، و در حيض از اين وجه اشتقاقى لايح ندارد .
امّا كلام در عدّت و حكم او : بدان كه عدّت بر دو چيز ( 5 ) است : عدّت مطلَّقه و عدّة المتوفّى عنها زوجها . امّا مطلَّقه بر دو ضرب بود : ضربى او را عدّت بايد داشتن ، و ضربى نبايد داشتن .
امّا آن كه ايشان را عدّت نبايد داشتن سهاند : يكى آن كه با او دخول نرفته باشد ، و يكى آن كه لم تبلغ المحيض و لا فى سنّها من تحيض ، و يكى الايسة من المحيض و لا في سنّها من تحيض .
و امّا آنان كه ايشان را عدّت بايد داشتن بر دو ضربند : يكى عدّت به أقراء دارد ( 6 ) ، و يكى ( 7 ) به شهور .
فامّا آنان كه به ماه دارند دو كس باشند : يكى آن كه حيض بينند ( 8 ) ، و لكن آنان كه به سنّ او باشند حيض نبينند ( 9 ) ، و يكى آن كه حيضش منقطع شود ، و آنان كه در سنّ او باشند حيض بينند ، اينان كه عدّت به ماه بايد داشتن سه ماه تمام .
و امّا آن كه به أقراء عدّت دارد ، زنى باشد كه حيض بيند و او را عادتى مستقيم باشد ، او ( 10 ) بنشيند تا سه پاكى ببيند : يكى پاكى آن كه در او طلاق گيرد ، و دو پاكى ديگر پس از آن چون خون ( 11 ) بيند ( 12 ) ، حيض سوم ( 13 ) حلال شود بر شوهران .
و امّا آن كه حيض بيند ، و لكن عادتى مستقيم ندارد و گاهى ( 14 ) بيند و گاهى ( 15 )
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : جامع الحروف .
( 2 ) . اساس : قرأت ، با توجّه به مج تصحيح شد .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : همزه .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها كه .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : دو ضرب .
( 6 ) . مج : وارد .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها عدّت .
( 8 ) . دب : نبينند ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : نبيند .
( 9 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : بينند .
( 10 ) . مج ، وز : او را .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها : حيض .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها از .
( 13 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب : سهام ، فق ، مب ، مر ، سيم .
( 15 - 14 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : گاه .