[ 294 - ر ] خواهد تا رجعت كند تواند مادام تا از عدّت بيرون نيامده باشد . چون از عدّت به در آمد مالك شود نفس خود را ، و مرد را بر او سبيلى نباشد .
* ( فَإِنْ فاؤُ ) * ، و المعنى فان رجعوا ، اگر باز آيند . و باز آمدن از سوگند به حنث باشد ، و هو أن يجامعها ، و آن بود كه خلوت كند با زن اگر حاضر و متمكّن باشد ، و اگر غايب بود يا متمكّن نبود ، عزم كند و گواه بر ( 1 ) گيرد بر رجوع او از إيلاء ، و شافعى در اين مسأله موافق ماست . و كفّارت واجب بود بنزديك ما و بيشتر فقها . و حسن بصرى و نخعى گفتند : لا كفّارة عليه ، لقوله تعالى : * ( فَإِنَّ اللَّه غَفُورٌ رَحِيمٌ . ) *
امّا پس از آن كه چهار ماه بگذرد ، و او رجوع نكرده باشد ، فقها خلاف كردند .
بعضى گفتند : چون چهار ماه بگذرد ، و رجوع نكرده باشد زن از او به اين شود و به يك طلاق بريده ، و اين قول عبد اللَّه مسعود است و زيد بن ثابت و مقاتل بن حيّان و قتاده و كلبى ، و مذهب ابو حنيفه است .
و بعضى دگر گفتند : چون چهار ماه بگذرد ، و زن صبر كند و رفع نكند مرد ( 2 ) را بر حاكم ، بر مرد هيچ نبود و طلاق لازم نيايد ، و اين قول بيشتر علما و صحابه است ، و مذهب ماست و شافعى و مالك و ابو ثور و احمد و اسحاق . * ( فَإِنَّ اللَّه غَفُورٌ رَحِيمٌ ) * ، محمول است بنزديك ما و بيشتر مفسّران و فقها بر عفو و اسقاط عقاب قيامت . و حسن و ابراهيم و قتاده گفتند : مراد اسقاط كفّارت است .
* ( وَإِنْ عَزَمُوا الطَّلاقَ ) * ، اگر عزم طلاق كنند ( 3 ) ، يعنى آنان كه ايلاء كرده باشند ، و بعد العزم بنزديك ما به اين نشود الَّا كه طلاق دهد او به صريح ( 4 ) لفظ ، به آن لغت كه زبان او باشد . و اهل مدينه گفتند : اگر امتناع كند از طلاق ، حاكم طلاق دهد زن را يك طلاق رجعى . و « عزم » ارادتى باشد كه متقدّم ( 5 ) بود بر فعل ، و اگر همه به يك وقت بود ، و تعلَّق به فعل عازم دارد ، و از ميان آن و ميان فعل سهوى و نسيانى در نشود .
و اصل « عزم » ، العقد على الشّىء باشد ، و قول العرب : عزمت عليك ، يعنى
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، فق ، مر خود .
( 2 ) . اساس : مرد .
( 3 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق : كند .
( 4 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : تصريح .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : مقدّم .