گفت : « ايلاء » طلاق اهل جاهليّت باشد . سعيد مسيّب گفت : من ضرار اهل الجاهليّه بود ، چون مرد زنى داشتى ( 1 ) با او خوشش نبودى و نخواستى كه شوهرى ديگر كند ، سوگند خوردى كه با او نزديكى نكند ، او را رها كردى ، نه بيوه بودى و نه شوىور ( 2 ) ، چنين ( 3 ) مىكردند در جاهليّت و اسلام ، و اين اضرارى بود كه مىكردند به زنان ، حق تعالى اين آيت فرستاد و آن را اجلى مضروب پيدا كرد ( 4 ) : * ( لِلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِنْ نِسائِهِمْ ) * .
و در مصحف عبد اللَّه مسعود چنين است كه : للَّذين آلوا من نسائهم ، و در قراءت عبد اللَّه عبّاس : للَّذين يقسمون من نسائهم . « و الإيلاء » ، الحلف ، يقال : آلى يؤلى إيلاء ، قالت الخنساء :
فآليت آسى على هالك
و أسئل ( 5 ) نايحة مالها [ 293 - پ ]
و الإسم الأليّة ، قال الشّاعر :
علىّ اليّة و صيام شهر
امسّك طايعا الَّا بكفّ ( 6 )
و در او چهار لغت است : « أليّه » ، و « الوة » ، و « الوة » ، و « الوة » . اگر گويند عرب نگويد : [ آلى ] ( 7 ) من كذا انّما تقول ( 8 ) : آلى على كذا ، گوييم : اين فعل ( 9 ) را معنى « بعد » در او تضمين كرد ، چون اين معنى مضمّن شد به اين معنى ، تعديه كرد او را به حرفى كه « بعد » را به آن تعديه كنند ، و تقدير چنين است كه : للَّذين ( 10 ) يبعدون من نسائهم بالأليّة و الحلف .
و « تربّص » ، تمكّث و درنگ كردن باشد ، حق تعالى گفت : آنان كه سوگند
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر كه .
( 2 ) . اساس : به صورت : « شؤى وز » هم خوانده مىشود ، مج ، وز : شوزى ، دب : شوهر ، آج : شوهروار ، لب ، فق :
شوهرور ، مب ، مر : شوهردار .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : اينچنين .
( 4 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق گفت : مب و گفت .
( 5 ) . اساس : با خطى متفاوت از متن : « اسئلك » ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 6 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق : يلف .
( 7 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 8 ) . دب : يقول .
( 9 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : قول .
( 10 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر يؤلون .