اشهد باللَّه ، اين [ 293 - ر ] سوگند نباشد ( 1 ) .
و اصحاب شافعى خلاف كردند بر دو وجه . بهرى گفتند : چون اطلاق كند ( 2 ) و سوگند خواهد ( 3 ) ، سوگند بود . و ابو حنيفه همچنين گويد . و بهرى دگر گفتند : سوگند نباشد . چون گويد : اعزم باللَّه ، اين سوگند نباشد ، اگر سوگند خواهد و اگر نه .
و شافعى را دو قول است : اگر نخواهد ، سوگند نباشد ( 4 ) ، و اگر خواهد ، باشد . چون گويد : « اسئلك باللَّه » ، او « اقسم عليك باللَّه » اين سوگند نباشد به هيچ حال . و شافعى گفت : اگر سوگند خواهد ، باشد ( 5 ) ، و اگر نخواهد ، نباشد .
و سوگند الَّا به خداى نباشد و به نامهاى خداى كه به آن مختصّ است ، و مسايل سوگند و خلاف در آن بسيار است ، و اين قدر كفايت است اين جا قوله : * ( وَاللَّه غَفُورٌ حَلِيمٌ ) * ، بيان كرديم كه اصل « غفر » ستر باشد ، و « مغفر » از اين جاست ، و « غفارت » همچونين .
و « حلم » ، امهال باشد به تأخير عذاب از مستحق ، تقول ( 6 ) : حلم الرّجل يحلم حلما ، فهو حليم ، و حلمت فى النّوم حلما و أنا حالم ، براى آن كه عرب عقل را « حلم » خوانند ، و عاقل را « حليم » . و آن كه به حلم رسد ، وقت آن باشد كه به حلم رسد .
و سر پستان را حلمة الثّدى گويند ، براى آن كه محلَّم باشد ، و كودك را حليم كند . و تحلَّم الضّبّ ( 7 ) آن باشد كه فربه شود . و « حلَّام » ، بزغاله فربه باشد براى ثقلش ، كه حليم ضدّ سبكسار باشد . و « حلم » ( 8 ) قراد بزرگ باشد براى آن كه با حلمه پستان ماند و حلم الأديم اذا وقع الحلم فيه .
قوله : * ( لِلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِنْ نِسائِهِمْ ) * ( 9 ) ، يؤلون اى يحلفون . و الايلاء الحلف . قتاده
هامش
( 1 ) . اساس : كلمه در زير وصالى به صورت « باشد » ضبط شده ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 2 ) . آج ، لب ، فق : كنند .
( 3 ) . آج ، لب ، فق : خواهند .
( 4 ) . مج ، وز ، دب : اگر سوگند بخواهد نباشد ، آج ، فق ، مر : اگر سوگند نخواهد نباشد ، مب : اگر سوگند بخواهد باشد .
( 5 ) . آج ، لب ، فق : اگر خواهد سوگند باشد .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : يقول .
( 7 ) . آج : در حاشيه به صورت : « الصّبى اذا سمن و كذالك » توضيح داده است .
( 8 ) . آج : حلمة .
( 9 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر تربّص .