تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
كردن كه بهتر بود ، و كفّارت سوگند بكردن ( 1 ) . انس ( 2 ) مالك گفت : در بعضى غزوات ابو موسى أشعرى بيامد و رسول را - عليه السّلام - گفت : من مركوبى ندارم كه بر نشينم مرا بر نشان . رسول - عليه السّلام - دل مشغول بود ، و او الحاح و ابرام كرد . رسول - عليه السّلام - سوگند خورد كه تو را بر ننشانم . او برفت ، چون وقت ارتحال بود هر كس سازه ره مىكردند ، رسول - عليه السّلام - ابو موسى را گفت : تو چرا ساز ( 3 ) نمىكنى ؟ گفت : يا رسول اللَّه ! مركوب ندارم ، و تو سوگند خورده اى كه مرا بر ننشانى . گفت : اكنون سوگند مىخورم كت بر نشانم ، و او را چهار پاى بداد . سنان بن حبيب گفت ، سعيد جبير را گفتم : مرا مولايى هست و با من در سراى بود ، اكنون سوگند خورده‌ام كه با من در سراى نباشد و نمىگزيرد ( 4 ) ، گفت هذا من عمل الشّيطان ، برو و او را با ( 5 ) خانه آور و كفّارت سوگند بكن ، آنگه بر خواند : * ( وَلا تَجْعَلُوا اللَّه عُرْضَةً لأَيْمانِكُمْ . ) * و بنزديك ما چون اوليتر خلاف سوگند باشد ، اولى به جاى آرد - و لا كفّارة عليه . و قول اوّل قول حسن است و طاووس و قتاده ، و قول دوم ( 6 ) قول عبد اللَّه عبّاس است و مجاهد و ربيع ، و اين هر دو قول به معنى يكى است ، جز آن كه يكى « عرضه » را به علَّت تفسير داد و يكى به حجّت . قولى ديگر آن است كه : * ( وَلا تَجْعَلُوا اللَّه ) * ، اى الحلف ( 7 ) باللَّه عرضة ، اى قوّة لايمانكم ، يعنى چون خواهى كه كارى بكنى از برّ و خير ( 8 ) و صلاح ، سوگند به خداى را به مقوّى و مؤكّد آن ( 9 ) مكنى ، و معنى هم آن است كه در اوّل گفتيم ، جز كه « عرضة » را تفسير به قوّت داد ، من قول العرب : هذه النّاقة عرضة للسّفر اذا كانت قويّة عليه . و اصل در اين ، آن است كه گفتيم ، معنى آن است كه : اين شتر مايه ( 10 ) سفر است .
هامش
( 1 ) . وز : كردن ، مب : ببايد دادن . ( 2 ) . آج ، لب ، فق : آن است كه . ( 3 ) . دب راه ، مب ره . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها : نمىگريزد . ( 5 ) . مج : در . ( 6 ) . مب ، مر : دويم . ( 7 ) . آج ، لب ، فق ، مر : احلف . ( 8 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : از بهر خيز . ( 9 ) . مج ، وز : مؤكّدات . ( 10 ) . فق : ندارد ، همهء نسخه بدلها : بابت .