صلاحيت كارى دارد . عرب گويد : هذا عرضة لذلك الامر ، اى صالح له ، چنان كه شتر قوى را گويند : هذا عرضة للسّفر ، و دختر رسيده را گويند : هذه عرضة للنّكاح ، و معنى هم اين كه گفتيم كه : او را در معرض آن نهادهاند ، امّا او در جانب آن است كه صلاحيت اين دارد ، و امّا پندارى خويشتن عرضه مىكند و تعرّض ( 1 ) اين كار مىكند ، اين اصل و اشتقاق كلمت است ، و على هذا قول الشّاعر :
و لا تجعلينى عرضة للَّوايم
اى في معرض الملامة ، و قول ديگرى كه گفت :
و ان رفعوا الحرب العوان الَّتي ترى
فعرضة عضّ الحرب مثلك او مثلي
و قال حسّان :
و قاك اللَّه قد سيّرت جندا
من الأنصار عرضتها اللَّقاء
و در معنى آيت چند قول گفتهاند ، يكى آن كه : و لا تجعلوا اليمين باللَّه عرضة مانعة و علَّة ( 2 ) في ان لا تبرّوا ( 3 ) و تتّقوا و تصلحوا بين النّاس ، گفت : سوگند به خداى تعرّض ( 4 ) مكنى ، يعنى به علَّتى مانعه كه براى آن علَّت برّ نكنى و تقوا و اصلاح ، براى ( 5 ) عرضة چون چيزى باشد متعرّض ( 6 ) [ 290 - پ ] بين الامرين ، و آن حايل و مانع باشد .
اين يك قول آن است كه « عرضه » علَّت باشد .
قولى ديگر آن است كه : عرضة اى حجّة ، يعنى سوگند به خداى به حجّت مكنى به آن كه از خير و صلاح امتناع كنى ، و گويى ( 7 ) ما سوگند خوردهايم ، بل اگر سوگندى خورده باشى و خلاف سوگند صلاح بود متابعت صلاح كنى ، و خلاف سوگند كه آن جا حنثى نبود .
عبد الرّحمن بن سمرة روايت كند كه رسول - عليه السّلام - گفت :
اذا حلفت على يمين فرأيت غيرها خيرا منها فأت الَّذي هو خير ثمّ كفّر عن يمينك ،
گفت :
چون سوگند خورده باشى ( 8 ) بر كارى ، پس خلاف سوگند اوليتر و بهتر باشد آن بايد
هامش
( 1 ) . دب : تعريض .
( 2 ) . مج ، وز : فاعلة .
( 3 ) . مر : تتبرّؤا .
( 4 ) . مج ، وز ، دب ، آج : بعرضه .
( 5 ) . دب آن كه .
( 6 ) . مج ، وز ، دب : معترض .
( 7 ) . اساس : گوئى / گويى گوييد .
( 8 ) . باشى / باشيد .