قولى ديگر آن است كه : خداى را به « عرضة » ( 1 ) سوگند مكنى در هر نيك و بدى و اندك و بسيارى تا ( 2 ) به هر محقّر و معظمى سوگند به خداى ياد كنى ( 3 ) ، و معنى نهى باشد از ( 4 ) سوگند و ابتذال آن با ( 5 ) هر كارى و مبالات ناكردن به او در هر حقّى و باطلى .
و قوله : * ( أَنْ تَبَرُّوا ) * ، بر اين قول معنى آن باشد كه : لان تبرّوا ، سوگند به خداى در هر چيزى [ 291 - ر ] مبذول مداريد ( 6 ) تا شما را راستيگر ( 7 ) و متّقى خوانند ، و بر قول اوّل تقدير آن باشد كه : لئلَّا تبرّوا ، چنان كه گفت : يُبَيِّنُ اللَّه لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا ( 8 ) . . . ، و المعنى لئلَّا تضلَّوا ، و قال ( 9 ) : وَأَلْقى فِي الأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ ( 10 ) . . . ، اى لئلَّا تميد بكم ، و مرجع معنى در اين اقوال با اين ( 11 ) دو وجه است كه گفته شد .
و سوگند را براى آن « يمين » خوانند كه عند سوگند مردم دست راست بدهند ، براى اين گويند : بذل يمينه في كذا ، پس به كثرت استعمال حقيقت شد ( 12 ) در سوگند ، و اين از اسماء منقوله باشد ، و هر چه از اين بنا اشتقاق دارد از « يمن » و « تيمّن » و « تيامن » ، همه را مرجع با اين معنى است .
و در محلّ * ( أَنْ تَبَرُّوا ) * ، سه قول گفتند ، خليل گفت : موضع او جرّ است به تقدير حرف جرّ ، و المعنى لأن تبرّوا . و قولى ديگر آن است كه : محلّ او رفع است به ابتدا ، و خبر در او مقدّر ، و تقدير اين است كه ( 13 ) : ان تبرّوا و تتّقوا اولى بكم و اجمل ، براى آن كه « ان » مع الفعل در تأويل مصدر باشد ، معنى آن بود كه : برّكم اولى بكم و تقواكم اجمل لكم .
و قولى ديگر آن است كه سيبويه گفت : محلّ او نصب است ، براى آن كه چون حرف جرّ بيفگنند و اتّصال ( 14 ) فعل كنند ، فعل عمل نصب كند ، چنان كه گفت :
هامش
( 1 ) . لب ، فق ، مب ، مر : تعرض .
( 2 ) . مج ، وز : ما ، لب ، فق ، مب ، مر : يا .
( 3 ) . مب : نكنيد .
( 4 ) . مج ، وز : اين .
( 5 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق : عند .
( 6 ) . آج : مدارى / مداريد .
( 7 ) . مج : دب : راستگير ، آج : راستگو ، لب ، فق : راستگر ، مب ، مر : راستكى .
( 8 ) . سورهء نساء ( 4 ) آيهء 176 .
( 9 ) . مج ، وز تعالى .
( 10 ) . سورهء نحل ( 16 ) آيهء 15 .
( 11 ) . دب : در اين ، مب : و بر اين .
( 12 ) . دب : شده .
( 13 ) . مب : آن است قوله تعالى .
( 14 ) . مج ، وز ، دب ، آج : ايصال .