گفت : يا مرثد ! بياى تا ساعتى به خلوت بنشينيم .
مرد گفت : و ويحك يا عناق ( 1 ) انّ الاسلام قد حال بيننا و بين ذلك ، اسلام آمد [ 282 - پ ] و منع كرد از چنين چيزها . گفت : پس ممكن باشد كه مرا به زنى كنى ؟
گفت : بلى ، و لكن پس از آن كه دستورى با رسول برم . او را موافق نيامد كه ( 2 ) دانست كه رسول - عليه السّلام - دستورى ندهد ، بر او تشنيع كرد و مشركان را به سر او آورد تا او را بزدند ، و او از دست ايشان بجست و پنهان شد . چون فرصت يافت كارى كه داشت در مكّه بگزارد ( 3 ) و با نزديك رسول آمد گفت : يا رسول اللَّه ! زنى مشركه مىخواهد تا به زن من باشد ( 4 ) ، روا بود يا نه ؟ خداى تعالى اين آيت فرستاد : * ( وَلا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ ) * ، با مشركات ( 5 ) مناكحت مكنيد تا آنگه كه ايمان آرند .
مفضّل گفت : اصل نكاح جماع بود ، پس به كثرت استعمال در عقد نيز استعمال كردند ، و گفت : از اسماء منقوله است كه نقل من الجماع الى العقد كالغائط و غير ذلك . و درست آن است كه از اسماء مشتركه است ، كالجون و القرء ( 6 ) و الشّفق ، و در هر دو معنى حقيقت است براى آن كه در هر دو مستعمل است بر يك حد ، و ظاهر استعمال دليل حقيقت كند الَّا كه مانعى باشد ، و دليل بر آن كه چنين است آيت ( 7 ) است ، و اجماع امّت بر آن كه [ نكاح با مشركات ] ( 8 ) حرام است عقدا و طيا .
* ( وَلأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ ) * حرة * ( وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ ) * بجمالها ، گفت : پرستارى مؤمنه ( 9 ) بهتر بود از زنى آزاد مشركه ، و اگر چه به عجب آرد شما را به جمال و مال ، يعنى جمال و مال او از حدّ عادت به حدّ تعجّب شده باشد .
مفسّران گفتند : آيت در شأن خنساء آمد ، و او كنيزكى سياه بود از آن حذيفه يمان . گفت : يا خنساء ! ذكرت فى الملاء الاعلى مع سوادك و دمامتك ، گفت :
هامش
( 1 ) . اساس : با خطى متفاوت از متن نوشته « بالاعناق » ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 2 ) . مب : به آن كه .
( 3 ) . مب : بگذاشت .
( 4 ) . مب ، مر : تا زن من شود .
( 5 ) . مب ، مر : مشركان .
( 6 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، : و القروء .
( 7 ) . دب : اين آيت : ديگر نسخه بدلها بجز وز : اين .
( 8 ) . اساس : افتادگى دارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : مؤمن .