كردى ؟ گفت : يا رسول اللَّه ! كردم و بد كردم ، و أنا استغفر اللَّه ، براى آن كه مرد غريب بود ، گمان بردم كه ( 1 ) دروغ مىگويد . اكنون يا رسول اللَّه ! حكم ما و خانهها ( 2 ) و مالها و فرزندان ما تو راست ، و من پناه با خداى مىدهم ، از خشم خدا و خشم رسول خدا .
رسول - عليه السّلام - گفت : خيز اى اعرابى كه من دختر او را به تو دادم و با خانه شو مرد گفت : يا رسول اللَّه ! من مردى غريبم و دست تنگم و شرم دارم دست تهى به خانه زن رفتن ، رسول - عليه السّلام - گفت : نزد ( 3 ) سه كس از صحابه من رو و آنچه تو را بايد از ايشان بستان ، بر على رو و بر عثمان و بر عبد الرّحمن عوف . او بر على آمد ، صد درم داد او را ، و همچنين عبد الرّحمن عوف و عثمان ( 4 ) .
او درم بستد و به بازار آمد تا جامه و چيزى خرد كه او را به كار آيد ، و به خانه باز شود ، منادى رسول را ديد كه بر آمد و ندا كرد : يا خيل اللَّه اركبي و ابشري ، برنشينى و بشارت است ( 5 ) شما را . مرد سر سوى آسمان كرد و گفت : بار خدايا ! تو خداوند آسمان و زمينى و فرستنده محمّدى به نبوّت به خلقان ، مرا رغبت ( 6 ) چنين مى ( 7 ) باشد كه اين درمها در سبيل تو و جهاد دشمنان تو و مساعدت رسول تو صرف كنم .
آنگه آنچه جامههاى ( 8 ) ابريشم و حرير خواست خريدن ، اسبى خريد و تيغى و نيزه اى و سپرى و دستار ( 9 ) بگرفت و سينه و شكم سخت ببست و لثام بر بينى ( 10 ) بست و سلاح بپوشيد و بر اسپ نشست ، و از او هيچ پيدا نبود مگر چشمهايش ( 11 ) . بيامد و در ميان مهاجر بايستاد . هر كس ( 12 ) مىگفت : اين سوار كيست ( 13 ) ؟ كس او را نمىشناخت ، گفتند ( 14 ) : رها كنى ، همانا مردى باشد از عرب آمده تا معالم دين بداند ، اكنون
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها بجز دب ، مر مرد .
( 2 ) . اساس : خانها / خانهها ، مج ، وز ، دب : جانها .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : بر .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : عثمان و عبد الرّحمن عوف .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : بشارت باد .
( 6 ) . مج : رغبت كن .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : ندارد .
( 8 ) . اساس و ديگر نسخه بدلها : جامهاى / جامههاى .
( 9 ) . فق : دستارى .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها : بر روى .
( 11 ) . مب ، مر : چشمانش .
( 12 ) . اساس : با خطى متفاوت از متن « يكى » ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 13 ) . مب و .
( 14 ) . مج : گفت .