جا بود بطيبة النّفس باكى نبود از آن ، براى آن كه چون در حقّ يتيم خداى تعالى رخصت داد ، در حقّ بالغان اوليتر كه رخصت باشد .
آنگه گفت : * ( وَاللَّه يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ ) * ، و خداى تعالى مفسد را از مصلح بازداند كه كيست ، كه غرض او از ( 1 ) مخالطت اصلاح است ، و كيست كه غرض او فساد است ، باشد كه آن كس كه مخالطت نكند ، او افساد و تلف ما ايشان كند ، و باشد كه آن كس كه مخالطت كند غرض او صلاح باشد تا مال ايشان محفوظ باشد و برايشان تباه نشود . * ( وَلَوْ شاءَ اللَّه لأَعْنَتَكُمْ ) * ، و اگر خداى تعالى خواستى كار بر شما سخت كردى ، و شما را رخصت ندادى در مخالطت ايشان .
عبد اللَّه عبّاس گفت : معنى آن است كه حكم كردى به إثم و حرج شما به تصرّف ( 2 ) در مال ايشان . و اصل « عنت » سختى و مشقّت بود ، يقال : عقبة عنوت ، اى شاقّه كؤود ( 3 ) . زجّاج گفت : « عنت » آن بود كه پاى شتر شكسته شود ، باز بندند دگر باره شكسته شود چنان كه بنتواند رفتن ، قطامىّ گفت :
فلا هم صالحوا من يبتغى عنتي
و لا هم كرّر و الخير الَّذي فعلوا
* ( إِنَّ اللَّه عَزِيزٌ حَكِيمٌ ) * ، كه خداى تعالى عزيز است ، كس دست زبر فرمان او نيارد آوردن به قهر چون تكليفى شاقّ كند ، و حكيم است اگر اين كند و اگر بخلاف بحكمت ( 4 ) كند .
* ( وَلا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ ) * ( 5 ) ، آيت در شأن مرثد بن ابي مرثد آمد ، و مقاتل گفت : ابو مرثد الغنوىّ و نامش ايمن بود ، و عطا گفت : هو ابو مرثد بن كنّاز بن الحصين ( 6 ) - و او مردى بود شجاع و قوى . رسول - عليه السّلام - او را به مكّه فرستاد تا جماعتى مسلمانان را كه آن جا بودند ( 7 ) بيارد پنهان . چون به مكّه آمد زنى مشركه نام او عناق در جاهليّت دوست او بود ، بشنيد كه او آمده است ، برخاست و بنزديك او آمد و
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها بجز دب آن .
( 2 ) . اساس : متضع ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 3 ) . مج ، وز : كود ، آج : اكود .
( 4 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : اگر خلاف اين .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها الاية .
( 6 ) . اساس و همهء نسخه بدلها : ابو مرثد بن كنان بن الحصين ، با توجه به مآخذ مربوط به اعلام تصحيح شد .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها بجز دب ايشان را .