تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
خذما عفا ، اى ما اتاك سهلا . جابر روايت كند كه : مردى بنزديك رسول آمد و گفت : يا رسول اللَّه ! هذه بيضة ذهب أصبتها من بعض المعادن لا أملك غيرها اريد ان أجعلها صدقة للَّه ، گفت : مردى شكل خايه ( 1 ) زرّين بياورد پيش رسول - عليه السّلام - و گفت : يا رسول اللَّه ! به خدا ( 2 ) كه من جز اين ندارم و مىخواهم كه ( 3 ) صدقه كنم براى خدا . رسول - عليه السّلام - رو از او بگردانيد ، او به دگر جانب آمد و اين بگفت . رسول - عليه السّلام - رو بگردانيد ( 4 ) ، با دگر جانب آمد و ( 5 ) بگفت : رسول - عليه السّلام - از او به خشم آمد ( 6 ) ، از دست او بستد و بينداخت ، چنان كه اگر بر او آمدى عضوى تباه كردى از او ، و گفت : چون مى ( 7 ) گويى كه هم اين دارم صدقه را چه خواهى كردن ؟ آنگهى گفت : يكى از شما مىآيد و جمله مال [ 281 - پ ] صدقه مىكند ، آنگه به درها مىگردد و سؤال مىكند ، أفضل الصدقة ما كان عن ( 8 ) ظهر غنى ، و ليبدأ احدكم به من يعول ، فاضلتر صدقه آن بود كه از سر توانگرى باشد ، و يكى از شما بايد كه ابتدا به عيال خود كند . كلبى گفت : بعد نزول اين آيت كسى آن چنان نكرد ، چون كسى را چيزى بودى و خواستى كه از آن صدقه اى كند قوت خود و قوت عيال از آن جا برداشتى ، و آنچه فضله بودى صدقه كردى ، و اگر مرد اهل حرفت بودى ، يك روزه نفقه برداشتى از آن جا و باقى صرف كردى ( 9 ) . آيت زكات بيامد ، اين آيت منسوخ شد اعنى حكمش على قول الكلبىّ . و اوليتر آن بود كه نگويند كه آيت منسوخ است ، براى آن كه جمع از ميان اين آيت و ( 10 ) آيت زكات ممكن است . * ( كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّه ) * ، زجّاج گفت : براى آن « كذلك » گفت و خطاب با جماعتى است ، كه معنى جماعت قبيل ( 11 ) بود و آن موحّد اللَّفظ و مذكّر است . بهرى ديگر
هامش
( 1 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر مرعى . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : به خداى عز و جلّ . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها : مىخواهم تا اين . ( 4 ) . مب ، روى از او فرا بگردانيد . ( 5 ) . دب اين سخن . ( 6 ) . مب : در خشم شد . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها : همى . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها : على . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها چون . ( 10 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر ميان . ( 11 ) . همهء نسخه بدلها بجز دب : قبيله .
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 219 | دكتر محمد جعفر ياحقّى - دكتر محمد مهدى ناصح / الشيخ أبو الفتوح الرازي