نباشد ، و مراد آن كه چندانى در او رها نكنند كه آن به حدّى رسد كه در او سورتى و شدّتى پديد آيد ، يا ( 1 ) به حدّ آن كه اگر بسيار بود مستى كند ( 2 ) ، اگر چنين بود مسكر باشد ، و مسكر حرام بود ، هر مسكرى كه باشد سواء اگر از انگور كنند و اگر از خرما يا مويز يا جويا ارزن ، اندك و بسيارش در ( 3 ) تحريم يكى باشد بنزديك ما و ( 4 ) شافعى و مالك و احمد و ابو ثور .
و هر چه چنين بود خمر بود ، براى آن كه اشتقاق خمر از خمر است ، و هو ما واراك ( 5 ) من شجر او ( 6 ) غيره . و « خمرة » آن بود كه در عجين كنند ، [ و خمر ستر بود ، و خمار گويند مقنع را ] ( 7 ) ، و « خمار » ، بيمارى و رنجى بود از شرب خمر ، و « خمرت » ، مصلَّى نماز كوچك باشد ، و « مخامرت » ، ملابست باشد . پس « خمر » براى آنش گويند كه عقل بپوشد ، و خمير را ( 8 ) هم براى اين خمير گويند .
چون لفظ قرآن بر خمر است [ 279 - ر ] ، و هر چه مخامر عقل بود آن را خمر خوانند ، پس از ظاهر آيت لا بد بايد تا حرام بود و از اجماع امّت ، و اخبار در اين باب از رسول - عليه السّلام - و صحابه و تابعين بيرون از حدّ است . و اجماع حاصل است بر آن كه : كلّ مسكر حرام .
و در كيفيّت او خلاف كردند ، و غرض رسول - عليه السّلام - اشارت به جنس است نه به عين ، فكيف كه ( 9 ) يك شربت از جمله عين شرابى ! و اين تخصيص باشد بى دليل ، و اخبار در اين معنى بسيار است ( 10 ) اين كه :
ما اسكر كثيره فقليله حرام ،
هر چه بسيارش مستى ( 11 ) كند ، اندكش حرام باشد از انواع خمر .
و عايشه ( 12 ) روايت كند از رسول - عليه السّلام ( 13 ) :
ما أسكر الفرق فملء الكفّ منه
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : تا .
( 2 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر و .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها باب .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها و بنزديك .
( 5 ) . وز : وراك .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : شجر و .
( 7 ) . اساس : افتادگى دارد ، با توجه به مج افزوده شد .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : ندارد .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها به .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها : بسيار آمد و لفظ .
( 11 ) . مر : مست .
( 12 ) . وز رضى اللَّه عنها .
( 13 ) . مج ، وز ، دب كه .