گفتند : مست بود با جماعتى زنگى خنياگر كه در ميان ايشان بود - و اين بيتها بگفت - و ايشان گرسنه بودند ، او بيامد و چنين كرد - و هى :
الا يا حمز للشّرف النّواء
و هنّ معقّلات با [ لفناء ] ( 1 )
ضع السّكّين فى اللَّبّات منها
فضرّجهنّ حمزة بالدّماء
و عجّل من شرائحها كبابا
ملهوجة على وهج الصّلاء
و اصلح من اطايبها طبيخا
لشربك من قديد او شواء
فأنت ابا عمارة المرجّى
لكشف الضرّ عنّا و البلاء
امير المؤمنين علىّ - عليه السّلام - گفت : من بيامدم و شكايت با رسول خداى كردم ، و او در حجره امّ سلمه بود ، و بريده مولاى رسول آن جا بود . رسول - عليه السّلام - برخاست و نعلين در پاى كرد و بيامد و مادر ( 2 ) پى او . چون به در سرايى كه ايشان در آن جا بودند برسيد ، سلام كرد و دستورى خواست و در سراى شد و حمزه را گفت :
چرا چنين كردى ؟ و او را ملامت كردن گرفت . او نيز در رسول نگريست ، و آنگه چشم از او بگرفت و گفت : نه شما و پدران شما بنده پدر من بوديت ( 3 ) ؟ رسول - عليه السّلام - گفت : يا علىّ ! عمّت سخت مست است ، و باز پس آمد و گفت :
غرامت شتران بر من است .
با ( 4 ) ديگر روز حمزه برخاست و بيامد و در دست و پاى رسول افتاد و عذر ( 5 ) خواست . رسول - عليه السّلام - گفت : من براى تو استغفار كردم و از خداى در خواستم تا تو را عفو كرد .
پس از آن عتبان بن مالك طعامى ساخت و سر شترى بريان كرد و جماعتى را حاضر كرد ، و سعد بن ابى وقّاص آن جا بود ، چون مست شدند در شعر خواندن و مفاخرت آمدند . سعد در آن ميانه قصيده اى خواند كه در آن جا هجاى انصاريان بود و فخر قوم او . انصاريى برخاست و آن استخوان ( 6 ) برگرفت و بر سر سعد زد و سر او
هامش
( 1 ) . اساس : افتادگى دارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها بجز دب : بر .
( 3 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق : بودى ، مب ، مر : بوديد .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : بر .
( 5 ) . مب : عذرها .
( 6 ) . مج ، وز ، دب ، آج : استخان .