استحقاق متصوّر نبود ، مگر آنگه كه احباط گويند كه كفر او ايمانش را محبط كرد ، يا عقاب كفرش ثواب را محبط كرد . و چون احباط درست نيست ، بنا كردن بر او درست نباشد ، پس آن را كه بينند از مسلمانان كه مرتد شود ، يا ايمانش درست نبوده باشد ، يا اظهار ارتداد و كفر كه كند بر سبيل تقيّه و يا غرض ديگر بود براى اين دليل كه گفتيم .
و تأويل ارتداد در آيت برگرديدن باشد از ظاهر اسلام نه از ايمان ، چه اين دليل مانع است از او . * ( فَيَمُتْ وَهُوَ كافِرٌ ) * به جواب شرط مجزوم است ، و « واو » حال راست .
* ( فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ ) * ، ايشان را عملهاى ( 1 ) باطل باشد در دنيا و آخرت ، و مراد به احباط در آيت و هر كجا كه باشد نفى قبول و وقوع بود در اوّل ، و لكن چون با اوّل صورت واقع دارد و در ثانى حال آن را ثمرتى نبود تا محبط ماند ، خداى تعالى آن را محبط خواند [ 277 - پ ] .
و اصل « حبوط » آن بود كه چهار پاى را شكم بياماهد ( 2 ) و از آن بميرد پس هر بطلان و هلاك را حبوط گويند .
امّا حبوط اعمال ايشان در دنيا آن بود كه خداى تعالى اطَّلاع كند خلق را بر سرّ و نفاق ايشان ، تا آن مدح كه ايشان را كرده باشند به ذمّ بدل شود ، چنان كه در حق ابليس بود و امّا در آخرت ثوابى كه ايشان را بودى ، اگر آن عمل به اخلاص كردندى و آن ايمان با حقيقت بودى آن نباشد ، و كلام در بطلان احباط در دگر جايگاه بيايد - ان شاء اللَّه .
* ( وَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ ) * ، و ايشان اهل دوزخ باشند براى كفرشان .
چون رسول - عليه السّلام - از طعنه مشركان رنجور دل شد ، و در حقّ اين مردمان و غنيمتى كه آورده بودند توقّفى ( 3 ) كرد ، و خداى تعالى اين آيت فرستاد ، و رسول - عليه السّلام - غنيمت قسمت كرد ، گفتند : يا رسول اللَّه ، ما را بر اين غزا كه كرديم ، و بر اين رنج كه برديم هيچ مزدى و ثوابى خواهد بودن ؟ خداى تعالى اين آيت فرستاد :
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها هرزه و .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : بياماسد .
( 3 ) . آج ، لب : توقيفى .