خداى تعالى اين آيت فرستاد : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُكارى حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ ( 1 ) . . . ، چون اين آيت آمد ، قومى دگر دست بداشتند و گفتند : خيرى نباشد در چيزى كه ما را از نماز باز دارد و در او اثم باشد . و قومى دگر به اوقاتى كه نه اوقات نماز بودى تعاطى مىكردند ، تا روزى يكى از جمله مسلمانان خمر خورد ، [ چون مست شد ] ( 2 ) او را كشتگان بدر ياد آمد ، برايشان بگريست و نوحه كرد ، و در نوحه و مرثيه ايشان [ اين بيتها بگفت ] ( 3 ) :
تحيّى بالسّلامة امّ بكر
و هل لك بعد رهطك من سلام
ذريني اصطبح بكرا فانّي
رأيت الموت نقّب ( 4 ) عن هشام
و ودّ بنو المغيرة لو فدوه
بالف من رجال او سوام [ 278 - ر ]
و كانّى بالطَّوىّ طوىّ بدر
من الشّيزى تكلَّل بالسّنام
و كانّى بالطَّوىّ طوىّ بدر
من الفتيان و الحلل الكرام
اين حديث به رسول رسيد ، رسول - عليه و على آله السّلام - برخاست و بيامد و چيزى كه در دست داشت خواست تا بر او زند ، او زينهار خواست و عذر خواست و توبه كرد و پناه با خداى داد از خشم خدا و پيغامبر .
زهرى روايت كرد از زين العابدين علىّ بن الحسين بن علىّ - عليهم السّلام - از پدرش از امير المؤمنين - عليه السّلام - كه او گفت : من شترى داشتم نكو ، و شترى ديگر رسول - عليه السّلام - مرا داده بود از غنيمت . آن هر دو شتر بياوردم و يكى را ميعاد ( 5 ) گرفتيم تا برويم و پاره اى هيزم بياريم . شتران را نزديك ديوار بستى از آن مردى انصارى ببستم ، و من برفتم تا رسن و جوال و آلت جمع كنم ، كه ( 6 ) باز آمدم اشتران را كشته يافتم و شكم شكافته و كوهان بريده ، مرا سخت آمد تا نزديك بود كه آب از چشم من روان گردد . گفتم : اين كه كرد ؟ گفتند : عمّت كرد حمزه . گفتم : چرا ؟ ( 7 )
هامش
( 1 ) . سورهء نساء ( 4 ) آيهء 43 .
( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 3 ) . اساس : اشعار گفت ، به دليل نو نويسى متن به قياس با نسخه مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 4 ) . اساس نو نويس و مخدوش است ، با توجّه به مج تصحيح شد .
( 5 ) . دب ، لب ، فق ، مب ، مر : معاد ، آج : معاون .
( 6 ) . مب ، مر : چون .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : چرا كرد .