و كوفيان گفتند : چون « حتّى » در فعلى شود كه معنى ماضى بود عمل نكند ، و تقدير اين است كه : حتّى قال الرّسول ، براى آن كه عمل عامل در فعل مستقبل بود براى آن كه ماضى مبنى بود ، و كوفيان اين را نصب على الظَّرف ( 1 ) گويند ، يقول : سرنا حتّى ندخل مكّة بالرّفع ، اى حتّى دخلناها . و چون به معنى مستقبل باشد نصب بايد كردن .
و وهب منبّه گويد : از ( 2 ) ميان مكّه و طائف هفتاد پيغامبر را مرده يافتند ، سبب مرگ ايشان جوع و سختى بود . و هم او گفت : در كتاب بعضى حواريان خواندم كه ، چون خداى تعالى بعضى در بلا بر تو بگشايد شادمانه ( 3 ) شو ، براى آن كه سبيل انبيا و رسل است . و چون در نعمت و راحت بر تو بگشايد بر خويشتن بگرى ، براى آن كه با تو خلاف آن كرد كه با پيغمبران كرد .
مصعب سعد ( 4 ) گويد ، پدرم از رسول - عليه السّلام - پرسيد كه : اىّ النّاس اشدّ بلاء ؟ [ 273 - ر ] ، كدام ( 5 ) مردمان به بلا مبتلاترند ؟ گفت : « الانبياء ، پيغامبران ، ثمّ الامثل فالامثل من النّاس ، پس آن كه نيك مردتر باشد ، و » امثل « اشبه باشد ، يعنى هر كس كه در حسن سيرت با ايشان ماند ، آنكه گفت : مرد را خداى تعالى بر حسب دينش ابتلا كند ، آنگه گفت :
فلا يبرح البلاء عن العبد حتى يدعه يمشي على الارض و ليس عليه خطيئة
، و بلا با مرد ملازم مىباشد تا او را چنان بكند كه بر زمين مىرود و بر او هيچ خطيئه و گناه نباشد .
و در خبر مىآيد كه : عيسى را - عليه السّلام - وزيرى بود ، شير او را بدرّيد . عيسى - عليه السّلام - گفت : بار خدايا ! مرا وزيرى بود ( 6 ) اين مرد در دين تو ، و عونى بود بر بنى اسرايل ، سگى را بر او مسلَّط كردى تا او را بخورد . حق تعالى گفت : آرى براى آن كه خواستم كه او را منزلتى باشد ، و او به عمل خويش ( 7 ) به آن منزلت نمىرسيد ( 8 ) ،
هامش
( 1 ) . اساس : على الصرف ، با توجّه به آج تصحيح شد .
( 2 ) . مب : در .
( 3 ) . لب ، مب : شادمان .
( 4 ) . مج ، دب ، وز ، آج ، لب ، فق ، مب : مصعب بن سعد .
( 5 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق : كه كدام .
( 6 ) . مر : بودى .
( 7 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مر : خويشتن را ، مب : خود را .
( 8 ) . مج ، وز ، دب ، آج : نمىرسانيد .