الامير ، يعنى انتظار مكن ( 1 ) كه امير بر نشست ، و اين معنى روا نيست اين جا تا كلام بر ظاهر خود باشد ، يعنى ايشان هنوز آن نكرده و با ايشان هنوز آن نرفته كه با امّت پيشين .
و « مثل » و « مثل » يكى باشد ، كشبه و شبه و حذر و حذر .
* ( خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ ) * ، اى مضوا ، آنان كه گذشتند پيش ( 2 ) شما ، آنگه بيان كرد آن را ( 3 ) كه به ايشان رسيد : * ( مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَالضَّرَّاءُ ) * ، سختى و گرسنگى و درويشى .
البأساء الشّدّة ، و الضّرّاء الضّرّ من الجوع و ضيق اليد و سوء الحال ، و آيت در ( 4 ) جارى مجراى اين آيت است كه گفت : الم ، أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لا يُفْتَنُونَ ، وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ ( 5 ) . . . ، و گفتهاند : مراد به « بأساء » درويشى است ، و به « ضرّاء » بيمارى و زمانت .
* ( وَزُلْزِلُوا ) * ، ايشان را بجنبانيدند و مضطرب بكردند و بترسانيدند و دل مشغول كردند ، * ( حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَه مَتى نَصْرُ اللَّه ) * ، تا كار به حدّى رسيد كه رسول خداى و مؤمنان استبطاء نصرت كردند ، و گفتند : آخر اين نصرت خداى كى خواهد ( 6 ) ، خداى تعالى تسلَّى داد ايشان را : * ( أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّه قَرِيبٌ ) * ، گفت : نصرت خداى نزديك است .
مقريان ( 7 ) خلاف كردند در اعراب « يقول » . نافع خواند و در شاذّ شيبه و اعرج و مجاهد : « حتّى يقول الرّسول » به رفع « لام » ، و ديگران به نصب خوانند .
امّا فرق از ميان اين دو قراءت در ( 8 ) معنى است ( 9 ) كه « حتّى » نصب فعل مضارع به اضمار « ان » كند ، و « ان » مؤذن بود به استقبال ، و معنى آن بود كه : « الى ان يقول ، يعنى آن اضطراب مىبود تا آنگاه كه رسول اين گفت : * ( مَتى نَصْرُ اللَّه ) * ، گفت رسول غايت آن بود . و آن كه به رفع خواند ، گويد : قول رسول در آن حال بود .
هامش
( 1 ) . مب : مكش .
( 2 ) . مج ، مب ، مر از .
( 3 ) . مب : آنچه .
( 4 ) . همه نسخه بدلها معنى .
( 5 ) . سورهء عنكبوت ( 29 ) آيات 1 تا 3 .
( 6 ) . همه نسخه بدلها : خواهد بودن .
( 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : بصريان .
( 8 ) . اساس به صورت « دو » هم خوانده مىشود .
( 9 ) . همه نسخه بدلها : در معنى آن است .