زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ ( 1 ) . . . ، و امثال ذلك . قوله تعالى : * ( زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا ) * ، مرفوع است [ 269 - ر ] باسناد الفعل اليه ، و براى آن علامت تأنيث در فعل نياورد و نگفت « زيّنت » كه از ميان فعل و فاعل فصل كرد به چيزى ديگر ، كما قال الشّاعر :
انّ امرء غرّه منكنّ واحدة
بعدي و بعدك فى الدّنيا لمغرور
يعنى در چشم اين كافران دنيا و حيات او و حطام او مزيّن است و آن كارى ( 2 ) مىدانند ، و آن را كه آن نيست ( 3 ) در چشم ايشان نمىآيد ، و به دو سخريّت و استخفاف مىكنند .
ابو القاسم عبيد اللَّه ( 4 ) بن احمد الطَّائىّ روايت كرد از پدرش از رضا - عليه السّلام - از پدرش ، از پدرانش ، از امير المؤمنين على - عليهم السّلام - از رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله - كه او گفت :
من استذلّ مؤمنا او مؤمنة او حقّره لفقره و [ قلَّة ] ( 5 ) ذات يده شهّره اللَّه يوم القيامة و فضحه ،
هر كه مؤمنى يا مؤمنه اى را خوار دارد و حقير دارد براى درويشى و اندك مالى ، خداى تعالى فردا قيامت او را مشهّر و رسوا ( 6 ) بكند ، و هر كه او مؤمنى را يا مؤمنه اى را بهتانى نهد ، يا در او چيزى گويد كه در او نبود ، خداى تعالى او را فردا قيامت بر تلَّى ( 7 ) از آتش بدارد تا از عهده آنچه گفته باشد بيرون آيد .
و مؤمن بنزديك خداى تعالى گراميتر و معظمّتر بود از فريشته مقرّب ، و هيچ چيز نيست كه خداى تعالى دوستتر دارد از مؤمنى تايب يا مؤمنه اى تايبه . و مؤمن را در آسمان چنان شناسد كه مرد اهل و ولدش را .
ابراهيم بن ادهم روايت كند از عبّاد بن كثير بن قيس كه گفت : روزى مردى در آمد با جامههاى پاكيزه و بنزديك رسول - عليه السّلام - بنشست ، و از رسول - عليه السّلام - چيزى مىپرسيد ، مردى ديگر بيامد با جامه اى خلق و در پهلوى او بنشست ، آن مرد جامه در خود ( 8 ) كشيد از او ، رسول - عليه السّلام - آن بديد گفت :
هامش
( 1 ) . سورهء آل عمران ( 3 ) آيهء 14 .
( 3 - 2 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر كه .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها بجز دب : عبد اللَّه .
( 5 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 6 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : او را رسوا و مشهور .
( 7 ) . آج ، لب ، فق ، مب : پلى .
( 8 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : خود دور .