بردند كه آن را كه جرمى كرده باشد و جنايتى و كارى به خلافت شرع ، پيرهنى خلق بر او تباه نكنند ( 1 ) ، و تعليل به اين كردند كه خداى فساد دوست ندارد ، نمىدانم تا چگونه روا مىدارند گروهى كه هر فساد كه در جهان هست همه نسبت و حوالت و اضافت به ساير وجوه و حقايق ، به خداى كنند از خلق و فعل و احداث و انشاء و قضا و قدر و ارادت ، تعالى اللَّه عن ذلك علوّا كبيرا .
* ( وَإِذا قِيلَ لَه اتَّقِ اللَّه ) * ، آنگه حق تعالى بيان كرد حال اين كافر منافق چون او در زمين گناهى ( 2 ) كند از اهلاك زرع و نسل او را وعظ كنند و به خداى بترسانند و گويند : از خداى بترس . * ( أَخَذَتْه الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ ) * ، اى حملته عليه ، آن عزّت و منعت و حميّت جاهليّت كه در دل و دماغش باشد حمل كند او را بر آن كه بتر كند چون نام خداى شنود ، و گفتهاند : * ( أَخَذَتْه الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ ) * ، اى للاثم الَّذي في قلبه . پس « با » به جاى « لام » بنهاد ، كقول عنتره .
و كأنّ ربّا او كحيلا معقدا
حشّ الاماء به جوانب قمقم
اى حشّ الاماء له .
* ( فَحَسْبُه جَهَنَّمُ ) * ، او را دوزخ بس است به جزاى گناهى . * ( وَلَبِئْسَ الْمِهادُ . ) * اى الفراش [ 262 - پ ] ، و بد بسترى است او را آن جايگاه ، و براى آن « مهاد » و « فراش » خواند كه جاى ايشان بر آن جايگاه باشد ( 3 ) ، و از آن مفارقت نبود ايشان را چون مرد خفته كه ملازم بستر باشد .
عبد اللَّه مسعود گفت : از جمله كباير بزرگ آن است كه كسى كسى را گويد :
اتّق اللَّه ، از خداى بترس ، او گويد : عليك بنفسك ، به جواب اين گويد كه : تو برو و نفس خود را نگاه دار .
و در خبر است كه امير المؤمنين ( 4 ) - عليه السّلام - در اين آيت و ما بعدها گفت :
اقتتل الرّجلان و ربّ الكعبة ،
عبد اللَّه عبّاس از او بنشنيد و بياموخت ( 5 ) . يك روز در
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : نكند ، دب : كنند .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : فسادى ، اساس در بالاى كلمه حرف « ف » را افزوده است .
( 3 ) . دب : بر آن جا شد .
( 4 ) . فق ، مب ، مر على .
( 5 ) . دب : و ياد گرفت .