قوله : * ( وَإِذا تَوَلَّى ) * ، ادبر و اعرض ، چون برگردد و پشت بر كند ، اين قول عكرمه است . و قول آنان كه گفتند كه : آيت در حقّ اخنس شريق آمد كه پيش رسول سخنى دگر گفت و پس او سخنى دگر . و از شأن منافق اين بود كه دو روى و دو زبان باشد . دو روى دارد : يكى با تو ( 1 ) ، يكى با خصم تو . دو زبان دارد : يكى با تو ( 2 ) ، يكى با دشمن تو ، تجدون من شرّ النّاس ذا الوجهين ( 3 ) يأتي هؤلاء بوجه و هؤلاء بوجه . رسول - عليه السّلام - گفت : در جهان از او بتر ( 4 ) نباشد با تو به رويى باشد و با دشمنت به رويى :
لا خير في صحبة خوّان
يأتي من الغدر بألوان
فلعنة اللَّه على صاحب
له لسانان و وجهان
كاغذوار دو روى بودند ( 5 ) و قلموار دو زبان . و ( 6 ) آن كس كه چنين بود : به قلم و كاغذ دواى او [ 261 - پ ] برنيايد ( 7 ) . به نوشتن قلم متّعظ نشود ، به نوشتن ( 8 ) كاغذ مبالات نكند ، از صرير اقلام نه انديشد ( 9 ) تا صليل حسام نباشد ، و با تحرير كاغذ ننگرد تا تقطيرش نكنند از دو وجه : يكى از قطر و يكى از قطر . پس جزاى او ( 10 ) آن بود كه با او معامله هم از نوع شكل او كنند در دنيا و آخرت . در دنيا قلموار به تيغش تباه كنند ، و در آخرت چو ( 11 ) كاغذ رويش سياه كنند ( 12 ) :
من كان كالطَّرس ذا وجهين من سفه
و ذا لسانين فيما قال من كلم
فسوّدن وجهه كالطَّرس محتسبا
و اضرب علاوته بالسّيف كالقلم
ترجمته ( 13 ) :
هر كه چون كاغذ و قلم باشد
دو زبان و دو روى گاه سخن
همچو كاغذ سياه كن رويش
چو قلم گردنش به تيغ بزن
هامش
( 2 - 1 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر و .
( 3 ) . مر : ذو الوجهين .
( 4 ) . مب : بترى .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها بجز دب : بود .
( 6 ) . مج ، وز ، دب : و دواى ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : واى بر .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : كاغذ بر نيايد .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : نوشته .
( 9 ) . مب : نينديشد .
( 10 ) . مب در .
( 11 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : چون .
( 12 ) . مج ، آج شعر .
( 13 ) . مر : ترجمه .