* ( وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ ) * ، حسن بصرى و ابن ابي اسحق و ابو جعفر خواندند :
« و يهلك » ، به رفع بر ( 1 ) آن كه « واو » عطف نباشد و استيناف باشد ، على تقدير : و هو يهلك الحرث و النّسل . و عرب هر چه كشت بود آن را حرث [ 262 - ر ] خوانند . و « نسل » ، بچّه همه چيز باشد ، و اشتقاقه من نسل اذا سقط .
و مجاهد گفت : چون والى ظلم كند ، خداى تعالى به شومى ظلم او باران ( 2 ) آسمان باز گيرد تا حرث و نسل هلاك شود .
سعيد بن المسيّب گفت : قطع الدّرهم من الفساد فى الارض ، زر و درم درست بريدن از جمله فساد است در زمين .
در اهلاك حرث و نسل خلاف كردند . بعضى گفتند : تولَّاى اهلاك و مباشرت آن كردند ( 3 ) به نفس خود ، و اين قول عامّه مفسّران است ، و ظاهرتر ( 4 ) اين است ، و قول مجاهد آن است كه : در زمين ظلم آشكارا كردند تا خداى تعالى زرع و نسل هلاك كرد .
* ( وَاللَّه لا يُحِبُّ الْفَسادَ ) * ، كه خداى تعالى فساد دوست ندارد ، و آيت دليل است بر بطلان مذهب مجبّره براى آن كه محبّت ارادت بود على بعض الوجوه ، و محال بود كه مريدش باشد و محبّش نباشد ، دليل مىكند آيت ( 5 ) كه خداى تعالى هيچ معصيت را مريد نبود ، براى آن كه فساد اسمى است جامع و جمله معاصى را ، و « لام » استغراق جنس راست .
قتاده روايت كرد از عطا كه عطا گفت : مردى نام او علاء بن منبّه احرام گرفت در پيرهنى دوخته ، رسول - عليه السّلام - فرمود او را كه : پيرهن ( 6 ) بكن ، قتاده گفت : ما شنيديم كه پيغامبر - عليه السّلام - بفرمود تا آن پيرهن ( 7 ) در او ( 8 ) دريدند ، گفت : حاشا انّ اللَّه لا يحبّ الفساد .
صحابه رسول و تابعين ( 9 ) چنين بودند كه به رسول خداى و به خداى گمان چنين
هامش
( 1 ) . دب : براى .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها از .
( 3 ) . آج ، لب ، مب : كردن .
( 4 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق : بر .
( 5 ) . دب : آيهء دليل مىكند ، مر : آيهء دليل است .
( 6 ) . مج ، وز ، فق ، مب ، مر : پيراهن ، دب : پيرهن بكش .
( 7 ) . مج ، وز : پيراهن .
( 8 ) . آج ، لب ، فق ، مر : در تن او .
( 9 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : تابعش .