منافقان را كه در ظاهر جز آن گويند كه در باطن دارند ، ظاهر با خلق است و باطن با حق ( 1 ) ، لا جرم ظاهر به رسول سپرد [ 260 - پ ] و باطن با خود حواله كرد ، اليك الظَّواهر و اللَّه يتولَّى السّرائر . سخن او از آراستگى تو را به عجب ( 2 ) آرد . تو در دنيا از او سخن قبول كنى ، من از او در آخرت سخن قبول نكنم .
آنگه به آن رها نكند كه سخن رايق بگويد تا آن را بندزند ( 3 ) و مؤكّد كند به سوگند . خداى را سپر كار خود ساخته بود ، و سوگند سلاح ( 4 ) خود كرده ( 5 ) ، جرّ منفعت به آن كند و دفع مضرّت به آن كند . گاهى تيغش بود گاهى سپرش . منافق آنگه دروغزنتر باشد كه سوگند خورد .
و اكذب ما يكون أبو المعلَّى
اذا آلى يمينا بالطَّلاق
آن كه در سوگند به خداى دروغزن بود كمتر چيز بر او ( 6 ) زن بود ، من لا يبالي بالخلاقّ كيف يبالي بالطَّلاق . گاهى به خداى سوگند ( 7 ) خورد و گاهى به رسول ( 8 ) و گاهى به كعبه و گاهى به قرآن :
و حلف ألف يمين غير صادقة
مطرودة ككعوب الرّمح في نسق
خداى را به دروغ به گواهى خواند ، خدا گواه است بر دل من حواله به خدا كند خداى داند و گواه ( 9 ) من است گواه تو نيست گواه بر تو است ، وَاللَّه شَهِيدٌ عَلى ما تَعْمَلُونَ ( 10 ) . وَاللَّه يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ ( 11 ) .
اين گواهى مدّخر است نهاده تا آن جا كه خصم او باشد و گواه او و حاكم او :
فيك الخصام و انت الخصم و الحكم
مشكل بود كار آن كس كه حاكم گواهش بود ، اعنى بر او ، فكيف چون خصم
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها است .
( 2 ) . مج : تو را عجيب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : تو را تعجّب .
( 3 ) . مج : پندارند .
( 4 ) . لب : صلاح .
( 5 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر * ( اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً ) * ، [ سورهء منافقون ( 63 ) آيهء 2 ] .
( 6 ) . مج : بر آن ، فق : چيزى بر او ، مر : چيزى را وزن .
( 7 ) . مب دروغ .
( 8 ) . مب خدا .
( 9 ) . مج ، وز : گواى .
( 10 ) . اساس ، مج ، وز ، آج ، لب ، مب ، مر : يعملون ، با توجّه به ضبط قرآن مجيد تصحيح شد ، [ سورهء آل عمران ( 3 ) آيهء 98 ] .
( 11 ) . سورهء منافقون ( 63 ) آيهء 1 .