كه منع كند او را اقبال او بر يكى از اقبال بر ديگرى ( 1 ) تا به يكى از يكى باز ماند .
در خبر هست كه : خداى تعالى حساب خلايق ( 2 ) بر آرد به مقدار ( 3 ) آن كه يكى از ما گوسپندى ( 4 ) به دو شد ، چه او متكلَّم است نه به آلت از او صحيح بود كه خطاب كند با خلايق به خطابهاى مختلف ، و منع نكند او را خطاب بعضى از خطاب ديگرى چنان كه متكلَّمان به آلت را ، و اين امرى است و حكمى كه او به اين منفرد است و در اين غايت مدح باشد .
و وجه دوم ( 5 ) در آيت آن است كه : او سريع الحساب است ، به معنى آن كه سريع الجزاء است . و « حساب » در آيت به جاى جزا باشد ، و اين شايع است در كلام عرب و عجم ، نبينى كه گويند : تا وقت حساب تو باشد تا من حساب تو بر آرم ، و مانند اين از الفاظ .
و آيت وارد است مورد الوعيد للمكلَّفين ، چنان كه گفت : وَما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ ( 6 ) . . . ، او ( 7 ) براى آن جزا را به لفظ حساب برخواند ( 8 ) كه جزاى بندگان عقيب ( 9 ) حساب ايشان باشد و بر وفق عمل ايشان باشد ، و بيان اين قوله تعالى : جَزاءً مِنْ رَبِّكَ عَطاءً حِساباً ( 10 ) ، اى كافيا .
و معنى « حساب » از خداى تعالى اعلام او خلقان راست مقدار مستحقّات ايشان از ثواب و عقاب بر اعمالشان ، و موافقت او ايشان را بر آن تا بدانند كه آنچه با ايشان مىرود از خير و شر بر كرده ايشان است ، [ و ] ( 11 ) اگر خداى تعالى عفو كند ايشان را ( 12 ) ، از چه عفو كرده است ، و دگر آن كه تا ايشان را حث ( 13 ) كرده باشد بر فعل طاعت و زجر كرده از معصيت چون دانند كه با ايشان موافقت و مناقشت خواهد رفتن ، اين خبر دادن ايشان را و بر اين واقف كردن در حقّ ايشان لطف باشد ، اين معنى و غرض در
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، مر : ديگر .
( 2 ) . لب را .
( 3 ) . دب از .
( 4 ) . مج ، لب ، فق ، مب ، مر : گوسفندى .
( 5 ) . دويم .
( 6 ) . سورهء نحل ( 16 ) آيهء 76 .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : و .
( 8 ) . دب : ياد كرد .
( 9 ) . آج ، لب ، فق ، مب : عقب .
( 10 ) . سورهء نبأ ( 78 ) آيهء 36 .
( 11 ) . اساس : افتادگى دارد ، با توجّه به مج افزوده شد .
( 12 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر دانند كه .
( 13 ) . مب : تحريص .