اللَّه ! گفت : وام خداى اوليتر كه بگزارند ، و گفت : يا رسول اللَّه ! پس مرا هيچ مزدى باشد ؟ خداى تعالى آيت فرستاد : * ( أُولئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِمَّا كَسَبُوا ) * ، يعنى من حجّ عن ميّت كان الاجر له و للميّت مثله .
فضل عباس روايت كند ، گفت : روزى ( 1 ) رديف رسول بودم ، مردى بيامد گفت :
يا رسول اللَّه ! مادرى پير دارم و بر راحله نتواند نشستن ( 2 ) ، و اگر او را در بندم ( 3 ) ترسم كه رنجور شود ، و حجّ نكرده است . رسول - عليه السّلام - گفت : اگر تو را وامى باشد نه تو از او قضا كنى ؟ گفت : بلى . گفت : برو از او حجّ بكن .
أنس روايت كند كه رسول - عليه السّلام - گفت : مردى به حجّى وصايت ( 4 ) كند چهار حجّ بنويسند : يكى آن را كه وصايت نامه نويسد ، و يكى آن را كه وصايت او به جاى آورد ( 5 ) و از پيش ببرد ، و يكى آن را كه ها گيرد ( 6 ) و بكند ، و يكى آن را كه فرموده باشد .
سعيد جبير گويد : مردى بنزديك عبد اللَّه عبّاس آمد و گفت : مردى جمّالم و شتر به كرا ( 7 ) داده ( 8 ) و شرط كرده ( 9 ) كه من نيز حجّ كنم مجزى باشد ؟ گفت تو از آنانى كه خداى تعالى [ 255 - پ ] گفت : * ( أُولئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِمَّا كَسَبُوا وَاللَّه سَرِيعُ الْحِسابِ ) * ، و خداى تعالى زود شمار است .
اگر گويند : اين چه معنى دارد ، و در اين چه مدح بود كه او زود شمار بود ؟
گوييم ، اين را دو معنى است : يكى آن كه خداى تعالى حساب همهء خلقان به زمانى اندك بر آرد ، چنان كه حساب بعضى او را منع نكند از حساب ديگرى ، چنان كه يكى را از ما كه جسم بود و عالم بود به علم ، و معلومات او بر حسب علومش باشد ، او را احتياج نبود به عقد دستى و نه ضبط شمارى و ضمّ بعضى با بعضى ، چه او - جلّ جلاله - عالم است به جميع معلومات على كلّ وجه يصحّ ان يعلم عليه ، و جسم نيست
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها من .
( 2 ) . مب : دارم و نتواند سوار شدن .
( 3 ) . مب : او را بر راحله بندم .
( 4 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق ، مر : وصايتى .
( 5 ) . دب ، مر : آورد .
( 6 ) . دب : فرار گيرد ، مر : بگيرد .
( 7 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : كرايه .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : دادهام .
( 9 ) . دب ، مب : كردهام .