ابراهيم هفت سنگ به او انداخت با هر سنگى تكبيرى كرد . از آن جا ببريد ( 1 ) بر جمره دوم افتاد ، آن جا نيز هفت سنگ انداختش با هر سنگى تكبيرى مىكرد . از آن جا ببريد ( 2 ) [ 251 - پ ] بر جمره سوم ( 3 ) افتاد ، آن جا نيز هفت سنگ انداختش ( 4 ) . از آن جا بگريخت به ذو المجاز آمد ، ابراهيم او را به ذو المجاز بديد بشناخت او را از او تجاوز كرد ، و آن جاى ( 5 ) ذو المجاز خواندند . چون به عرفات رسيد آن جاش ديد ، بشناختش آن جاى ( 6 ) عرفات خواندند چون از آن جا بيامد ، ازدلف الى ( 7 ) جمع فسمى مزدلفه ، آن جاى را مزدلفه خواندند ( 8 ) به منا نزديك شد .
عبد اللَّه عبّاس گفت : روز « ترويه » را براى آن ترويه خواندند كه آن شب ابراهيم در خواب ديد كه اسماعيل را مىكشتى ، آن روز همه روز انديشه مىكرد در آن . و « ترويه » انديشه باشد . چون شب عرفه بود دگر باره در خواب ديد ، فعرف صحّته ، بشناخت بدرستى ( 9 ) خواب ( 10 ) ، براى آن اين روز را عرفه خواندند .
و بعضى دگر گفتند : براى آن كه در اين روز در اين جاى مردمان به گناه اعتراف دهند ، براى اعتراف ايشان روز را عرفه خواند ( 11 ) و جاى را عرفات خواند ( 12 ) .
بعضى دگر گفتند : براى آن كه آدم و حوّا در اين جايگاه به گناه اعتراف دادند ، و گفتند : رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا ( 13 ) .
بعضى دگر گفتند : اشتقاق او از « عرف » است ، و آن بوى خوش بود ، قال اللَّه تعالى : عَرَّفَها لَهُمْ ( 14 ) . اى طيّبها لهم . چون ذبح به منا كنند و نيز حلق ، آن جا خون و فرث و سقط ذبايح حاصل آيد ، [ آن جا پاك نبود ، از ( 15 ) اين جا از اين معنى هيچ نباشد ، اين جاى را عرفات خواندند لطيبها من العرف و هو الرّائحة الطَّيّبة ، و بعضى
هامش
( 2 - 1 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 2 / 127 ) : بپريد .
( 3 ) . مج ، وز ، آج ، لب : سهام ، فق ، مب ، مر : سيم .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها بجز فق ، مر : آن جاش نيز هفت سنگ انداخت .
( 5 ) . مب ، مر را .
( 6 ) . مب ، مر : و آن جاى را .
( 7 ) . آج ، لب ، فق ، مب : اى .
( 8 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : خواندندى .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : درستى .
( 10 ) . آج ، مب را .
( 12 - 11 ) . مر : خواندند .
( 13 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 23 .
( 14 ) . سورهء محمّد ( 47 ) آيهء 6 .
( 15 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : ندارد .