و كأنّهنّ ربابة و كأنّه
يسر يفيض على القداح و يصدع
و اصل كلمه من فاض ( 1 ) الماء و افضته انا ، آب ريخته شد و من بريختم آن را ، و اين در جاى مبالغه به كار دارند ، براى آن كه چنان كه آب در جاى جمع كرده باشند ، آنگه مجموع آن بريزند ، آن به دفع و قوّت خويش ريخته شود ، همچنين اين جا پنداريى ( 2 ) كه سيرى ( 3 ) مدّخر بوده است اين جا مبتذل ( 4 ) مىشود . و افاضت را به ايضاع و اسراع تفسير دادند ، و اصل اين است كه گفته شد .
امّا « عرفات » جمع عرفه باشد ، مثل درجه و درجات و دركه و دركات .
آنگه اين اسم را جمع ( 5 ) بگرفتند و بر موضعى نهادند ، چنان كه گفتند : ثوب اخلاق و أسمال و أرض سباسب . اين اسماء وحدان را به لفظ جمع وصف كردند [ 251 - ر ] و براى آن صرف كردند او را با آن كه دو سبب در او حاصل است از :
علميّت و تأنيث . و اگر گويند : سبب سه است . يكى ديگر جمع است ، جواب آن است كه : نه جمع و نه تأنيث هيچ دو ( 6 ) نه آن است كه منع صرف كند براى آن كه آن جمع بر مفاعيل و مفاعل بايد ( 7 ) ، و تأنيث بر فعلا و فعله باشد ، چون حمراء ( 8 ) و صحراء و حمزه و طلحه .
امّا چون اين اسم را جمع كند ( 9 ) ، چون : مسلمات و مؤمنات ( 10 ) ، اين بنا منع صرف نكند ، پس پندارى كه بر اصل خود بمانده است به مثايت آن كه پيش از آن كه بر اين بقعه نهادند ( 11 ) ، چون چنين باشد اسم بماند بر يك سبب ، و يك سبب منع صرف نكند .
مفسّران خلاف كردند در آن كه اين جايگاه را چرا عرفات خواندند ، و اين روز را عرفه !
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها بجز دب : افاض .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : پندارى .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : اشترى .
( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : مبدّل .
( 5 ) . وز ، دب ، اج ، لب ، فق ، مب : اسم جمع را .
( 6 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها بجز فق ، هر دو به چاپ شعرانى ( 2 / 126 ) : هيچ از اين دو .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها چون مصابيح و مساجد .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : قمراء .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : كنند .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها : و مسلمون .
( 11 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : نهاديم .